سه شنبه, جنوري 26, 2021
Home مقالې دری راه خون آلوده صلح | دکتور زمان ستانیزی

راه خون آلوده صلح | دکتور زمان ستانیزی

دکتور زمان ستانیزی

استاد الهیات و عرفان در پوهنتون مطالعات عالی پسِفیکا در کلیفورنیا

در بود و نبود من اندیشه گمانها داشت

از عشق هویدا شد این نکته که هستم من

این اندیشهٔ ژرف اندرون نگری است که حسب آن ما بنیادی ترین سؤال بود و نبود خود را با خود مطرح میکنیم. اگر بودن خود را در درک حواس خود تعریف کنیم، پس بود و نبود دیگران را در لفافه کدام الفاظ و کلمات بگنجانیم. یا درست تر اینکه در کدام حواس آنرا درک کنیم؟

اگر جگرگوشه های نو نهال ما که در حادثه پوهنتون جانهای شرین خود را از دست دادند و دگر در میان ما نیستند از بود خود در آنسوی این جهان حسی و از نبود خود در میان ما با ما سخن بگویند  چه خواهند گفت. یک تن از این شهدا اقلاً در دنیای مجازی هنوز هم با ما است.

تصویر گویای محمد راهد را بار بار دیدم و شنیدم  اینکه معنی و ارزش و راه و روند زندگی را به چه زیبایی بیان میکنند. بعد از هر بار تماشا از خود پرسیدم: آیا میتوان ارزش زندگی را تخمین کرد؟ بدیهی است که در غیر آن هیچ ارزشی ارزش ندارد و هیچ معنئ مفهموم نیست. ما ممکن یک عمر در بارهٔ این سؤال بیاندیشیم و در نهایت از جواب آن عاجز خواهیم ماند.

ولی اگر در سطح عاطفی برای یک لحظه نهایت کوتاه  غم نبود آنها را در سینه داغ دیدهٔ مادری درک کرده بتوانیم، که نمیتوانیم، آنگاه به صورت نسبی به ارزش زندگی و زنده بودن پی خواهیم بُرد. اگر از مادر سوگ وار  بپرسیم که تصویر جگر گوشه اش به او از چه سخن میگوید، ممکن است شمهٔ از زهر فقدان فرزندی را در سینهٔ غم اندوده یک مادر بچشیم.

زندگی این شهدای جوان را که هر کدام آنها امید و آرزوی فرداهای مابودند، این شمعهای فروزانی که فرداهای کشور جنگزده ما را به علم و دانش خود روشن کرده میتوانستند، در این سیاه بختی ما را در سیاه روزی بیشتر گذاشته اند. این چند تن در اوج جوانی با امیدهای پاک و نیات بی آلایش محض به جرم انسان بودن به خاک و خون خفتند.

اعتقاد ما بر این است که «بعد از مردن زنده میشویم»، «إِنَّكُم مَّبْعُوثُونَ مِن بَعْدِ الْمَوْتِ» (سورهٔ هود- ۱۱، آینه ۷)، ولی فهم و اعتقاد هرچند با عقلانیت ما سازگار باشد، درد را درمان نمیکند، غم را تسلی نمیدهد، اندوه را تخفیف نمی بخشد، به قلب های مادرانی را که در مجمر سینه های عزادار می سوزند آرام نمی بخشد.

آیا میتوان در برابر چنین وحشت و کراهت بی تفاوت ماند؟ هرگز نی. اینکه محصلین جوان پوهنتون کابل با بیرحمی و زشتی کشته شدند، نه بخشودنی است و نه فراموش شدنی. اما آیا غیر از دعا و عرض تسلیت کاری کرده میتوانیم؟

بلی.

اگر علت این فاجعه را نمیتوان فهمید، اقلاً وقت حساس حادثه را میتوان حدس زد. همزمان بودن این جرم علیه بشریت با رکود در مذاکرات صلح نه بی ارتباط است و  نه تصادف. بلی اینها و صدها تن دگر در واقع قربانئ کوششهای راه صلح گردیدند. به شهادت اینها زمانی حرمت می گذاریم که با عقل و درایت این حقیقت را درک کنیم که جنگ با جنگ پایان نمی پذیرد، بلکه با صلح خاتمه می یابد. اینکه بدترین صلح از بهترین جنگ بهتر است.

هرچند واقعیت های زندگی ما درد آور اند، چاره نداریم جز اینکه واقعیت بین باشیم، و این حقیقت تلخ را بپذیریم که: راه صلح همان قدر به خون آلوده است که راه جنگ. هر زمانی که امید برای طلوع آفتاب صلح در افق ظلمانی کشور پدیدار میشود، دیو سیاه جنگ و جهالت سر از زیر ابرهای تار بلند میکند و دنیای ما را یک بار دگر در قعر سیاهی فرو میبرد.

اذهان جنگجو در فضای پر آشوب و اضطراب چنان جنگخو میشوند، چنان با نفرت آغشته و به دهشت معتاد میشوند، که صلح  را بیگانه می پندارند و صلح جو را دشمن پند اشته می کشند، حتی اگر از میان خود آنها باشد: گاندی را هندو کشت، رابین را یهود کشت، مارتین لوتر کینگ را مسیحی کشت، سادات را مسلمان کشت، و و و.

پس بر ما است تا نگذاریم ناخود آگاه وسیله دسایس جنگجویان و جنگ سالاران شویم. در این مرحلهٔ حساس تاریخ افغانستان جنگزده باید بیدار و آگاه باشیم که رهزنانی از هر قماش در کمین اند تا کاروان مصالحه را در بیابانزار افغانستان بربایند و به  تشنج و دهشت و قتل و کشتار دست بزنند تا در کوشش های مصالحه کارشکنی کرده باشند.

اینکه طرف مقابل قضیه را دوست می پنداریم یا دشمن مهم نیست، آنچه مهم است اینکه صِرف از راه مصالحه با دشمن گشودن و گستردن راه صلح میسر است. مصالحه با دوست که نه مفهوم دارد و نه مطرح است.

از چهل سال به اینطرف افغانستان در جنگ تعریف میشود و جنگ در افغانستان. سیر حرکت این کشتی غول پیکر جنگ را نمیتوان در این بحر پر تلاطم به صورت آنی در یک نقطهٔ زمان و مکان کوتاه به جهت مخالف سوق دهیم – مگر با صبر و شکیبایی و متأسفانه با قربانی.

پس اگر هیچ دلیلی دگری نیست، شهادت جوانان گلگون کفن حادثه پوهنتون بهترین دلیل است تا در راه صلح بکوشیم. برای اینکه از تکرار وقوع چنین مصیبت های المناک، اگر کاملاً جلوگیری کرده نتوانیم، اقلاً از تکرار آنها کاسته باشیم. به خاطر اینکه حق حرمت شهدای حادثه پوهنتون را ادا کرده باشیم. برای اینکه به قدر و منزلت کرامت انسانی آنها تعظیم کرده باشیم. برای اینکه در همدردی و عرض تسلیت از رنج و درد بیشتر مادران داغ دیدهٔ ماتم سرای افغانستان کاسته باشیم.

3 COMMENTS

  1. سلام
    نهایت خجالت اور ٬ ننگین آور وشرم اور است ویر وماتم بی وقت و فر مایشی علاج واقعه راقبل از وقوع باید کرد ولی بد بختانه جوانان بی دفاع وبی گناه سرمایه اینده کشوریکه چهار دهه در شعله های اتش مسوزد.بلی توهین به کرامت انسانی انهم در ساحه علم ودانش جنایت بزرگ ونا بخشودنی است . پوهنتون کابل با دروازه شمال وجنوب محاط است چگونه امکان دارد در روز روشن ووقت درسی مهاجمان داخل محوطه می گردند .ازادکردم وپندی کردم حرف های فسبوکی مفت است.زاغ زنده باد!

  2. متعلمین کورس‌ و مدرسه پشاور و پوهنتون کابل و هکذا بم در نورالمدارس غزنی همه را باید اجزای یک معما دانست. دشمنان صلح با همه تزویر و زور خود نمیخواهند افغانستان آزاد و صلح آمیز باشد. مصلحین افغان با درایت تام خود متوجه این تحرکات خایٔنانه هستند و خواهد بود.

  3. ښاغلي ثابت سلام
    که دد معما نوم واخلي دا به شه کار تاسوته خو معلومه ده نو نوم ولي ولي نه اخلي چه دا معما څوک روزي چيرته روزل کيږي څوک يي سپوټ کوي.
    طالب خو حرفوي قاتل دي که په کابل کي که په پيښور په زردکونو کومي حملي چه وشوي حملي دا له بشريت سره خيانت ده. د بي ګناه انسان مرګ که هر څوک او هر چيرته وي بايد هغه روغ هانده انسان او بلخصوص مسلمان وغندي.
    د صلح دښمن طالب ده طالب ده د قطر شورا ده او ملا ده.

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here

- Advertisment -

ادب