شنبه, جنوري 23, 2021
Home ټولنیز تاریخ ارزیابی دو روایت دربارۀ سوء قصدبرشاه امان الله در بندقرغه

ارزیابی دو روایت دربارۀ سوء قصدبرشاه امان الله در بندقرغه

کاندید اکادمیسین سیستانی             ۱/ ۱۱/ ۲۰۲۰

1-روایت پوپلزایی:

مرحوم عزیزالدین وکیلی پوپلزائی، ازمؤرخان ذهین وفهیم وصادق البیان افغانستان بود.و با هنر خوشنویسی وخطاطی و تاریخ دودمان سدوزائی وشجره شناسی علاقمندی بخصوصی داشت و بیشتر اوقات عمرش را در این دو عرصه گذشتاند.   یکی از گنجینه های بزرگ حقایق ناگفته در بارۀ کارنامه های شاه امان الله غازی و موافقان ومخالفان او کتاب «سلطنت امان الله شاه واستقلال فغانستان» نوشته وتالیف عزیزالدین وکیلی پوپلزائی است که با اسناد ومدارک وشواهد نایاب  تاریخی ،از سوی اکادمی چاپ ونشرعلامه رشاد در کندهار درسال جاری(۱۳۹۶ش/۲۰۱۷م) در دوجلد (حاوی ۱۱۵۲ صفحه) به چاپ رسیده است.

پوپلزائی دربارۀ سوء قصد برشاه امان الله در بندقرغه  چنین مینویسد که :«در برج سرطان سال ۱۲۹۸ ش [شام روز ۳۰رمضان ۱۲۲۷ق/۳۰جون ۱۹۱۹م] درین وقتی که اعلیحضرت غازی به یک عده رجال دربار نشان وفا اعطاء و به دست خود به سینه های شان الصاق نمود… در حالی که بعموم محبوسین امر عفو و تخفیف معیاد فرمود، سردار عنایت الله خان معین السلطنه را از حبس رها و برای نائب السلطنه اجازه داد تا با عائله خود بدون قید و تکلیف و اما در داخل ارگ بگذراند  و هم دوستان و اخلاص مندان خود را میتواند بپذیرد و تا آنکه این اندازهٔ لطف و ترحم موجب یک فتنهٔ خیلی بزرگ گردید.

در باره نویسنده: کانديدای اکادميسين اعظم سیستاني

عالیه بیگم «بنت سردار نور احمد خان امین الوجوهات» که عیال نائب السلطنه و هوا خواه اعادهٔ سلطنت شوهر خود بود، جمعیتی از نوکران نائب السلطنه را بر علیه اعلی حضرت امان الله شاه تحریک بقتل نمود، نفری سوء قصد موقع حمله در داخل شهر نیافته، عزیمت اعلیحضرت را در ایام شدت تابستان بطرف پغمان انتظار می بردند.

پوپلزائی در ادامه میگوید:درماه سنبله که شاه به سواری اسپ به پغمان رفته بود، گروهی که محمداختر برای ترور شاه آماده کرده بود در بند قرغه کمین گرفتند، اما پلان ، ترورستان توسط استخبارات امانی کشف وازجانب عساکر دولتی محاصره شدند و بعد از رد وبدل فیر تفنگ وزخمی شدن چند تن دستگیرشدند. افرادی که  حاضر وآماده به ترور شاه شده بودند همگی از کارمندان وهواداران امیرنصرالله خان بشمول قاری عبدالرحیم علومی ومیرزانایب شاعرومنشی خوشنویس بودند.

دستگیرشدگان بعد از استنطاق درحضور شاه وقاضی القضات به جرم خود اعتراف کردند وگفتند به تحریک ورهنمایی محمداختر دست به چنین کاری زده اند.وقتی عساکر برای دستگیری محمداختر، خانه او را بمحاصره کشیدند، محمداختراز ترس وعاقبت کار خود ترسید و با تفنگچه خودکشی نمود.

پوپلزائی درادامه میگوید:” بعد از کشف این توطئه بود که شاه دوباره سردار نصرالله خان را از سراچه ارگ به برج جرثقیل فرستاد فرستاد وبراو سخت گرفت تا درگذشت.” پوپلزائی محرکه این سوء قصد را عالیه بیگم خانم نایب السلطنه میداند. (پوپلزائی،سلطنت شاه امان  الله ،ص ۱۹۶-۲۰۱،بخش اول )

2-روایت غبار:

غبارمورخ وسیاستمدارمعروف افغانستان است که دراینجا ضرورت به معرفی بیشتراو دیده نمیشود.غبار، روایت ترور شاه امان الله را در بند قرغه توسط محمداختر، بتحریک انگلیس دانسته مینویسد :”یکی از طرفداران [سردارنصرالله خان]محمد اختر خان پسر ناظر محمد صفر خان امین الاطلاعات بود که خودش و خاندانش با استعداد ادبی و سیاسی از مخالفین سرسخت استعمار انگلیس بشمار میرفتند. ناظر محمد صفر خان از همکاران وفادار نائب السلطنه به همین سبب یکبار محبوس گردیده بود.پسرش محمدانورخان بسمل جزء مشروطه خواهان افغانستان داخل زندان ارگ شده و برادرش محمد اختر خان دهباشی سراوسان حضور امیر حبیب الله خان از خدمت طرد شده بود. اما نائب السلطنه محمد اختر خان را در آغوش گرفت و جزء مصاحبین خود قرار داد و بعد ها او را در عوض پدرش امین الاطلاعات مقرر کرد و  امور سرحدات آزاد افغانستان را در دست او گذاشت. امیر امان الله خان این خاندان را از خدمات دولتی معزول نمود، معهذا محمد انور خان بسمل که از مشروطه خواهان قدیم بود، طرفدار رژیم مترقی امیر امان الله خان بود. در چنین فضائی ناگهان یک مسلمان هندوستانی بنام ملاء عمادالدین ازپشاور وارد کابل شد و به فعالیت آغاز کرد. این آدم زرنگ و چالاک از قبل افغانستان را می شناخت و معمولاً خودش را از راه جاسوسی بکابل مربوط نموده بود….. اینک او باز [بکابل] رسید و به تدریج محمد اختر خان را که در سراسر سرحدات آزاد مشهور بود،به این خیال آورد که بیکار در افغانستان نشستن بیسود است، بایستی در سرحدات آزاد رفت و فعالیت کرد، ولی همینکه محمد اختر خان حاضر شد او قضیه ظلم امان الله خان را بر نائب السلطنه پیش کشید. در نتیجه محمد اخترخان به تشکیل یک جمعیت سری متشکل از تعدادی اشخاصی پرداخت…..مرام این جمعیت کشتن امیر امان الله خان و در نتیجه نجات دادن نائب السلطنه بود.»( غبار، ص ۷۴۶ببعد) غبار در ادامه میگوید که «محمداختر گرفتار وشاه شخصاً از او پرسید که اگر رها شوی باز چه میکنی ؟ مرد جواب داد: اگر رها شوم بازهم شما را خواهم کشت( غبار، ص ۷۴۹)

شاه امان الله نمادی از خود گذری ومیهن پرستی

ریه تالی استوارت محقق امریکائی درکتاب خود(آـش درافغانستان) مینویسد:« يکى از سوء قصد کنندگان که يک چشم داشت [محمداختر]خواست خودش رابکشد ولى موفق نشد، شاه امان ﷲ خان ميخواست او را عفوکند، از او پرسيد: تصورکن که خودت پادشاه بودى و در مقابل چنين توطئه ئى مانند خودت چه اقدام ميکردى ؟ وى جواب داد: من توطئه گر را اعدام ميکردم. امان ﷲ خان دوباره پرسيدکه هرگاه تراعفوکنم ، باز کوشش ميکنى که مرا به قتل برسانى ؟ توطئه گر يک چشمه گفت : بلى، بعد امان ﷲ خان با غم و غصه امر اعدام وى را داد. » (آتش در افغانستان، صص ٢٥،٧ )

غباراز قول شجاع الدوله خان غوربندی میگوید که بعد ازاین حادثه بودکه سردارنصرالله خان از کوتی باغچۀ ارگ دوباره به قلعه جرثقیل انتقال داده شد وبراوسخت گرفتند تادرگذشت.( ص ۷۴۹)

مکثی بر روایت غبار:

غباردر این روایت علت اقدام تروریستی محمداختر را عزل محمداختروخاندانش ازمقامات دولتی نشان میدهد،ودیگر نجات سردار نصرالله خان از ظلم شاه امان الله. درحالی که زندانی شدن اعضای خاندان محمدصفرخان نورستانی بعد از کشف شبکۀ تروریستی محمداختر صورت گرفته نه قبل از کشف ودستگیری تروریستان در بند قرغه.

شاه امان الله خان درحق خاندان محمدصفرخان بحدی رؤوف ومهربان بود که با وجود اعتراف پسرش محمداختر به توطئه قتل شاه در قرغه، دوباره از او می پرسد که اگرترا عفو کنم بازهم مرا خواهی کشت؟ ومحمداختر پاسخ میدهد که اگر رها شوم بازهم ترا میکشم.

پسران محمد صفرخان یعنی محمد انور بسمل و برادرش محمداختردرعهد امیر حبیب الله  باری در۱۹۰۹ به اتهام ترورامیر با سایر مشروطه خواهان بندی شده بودند که ربطی به امیرامان الله خان ندارد. بقول فیض محمدکاتب مولف سراج التواریخ ، محمداختر ومحمدانور از سوی میرزامحمدحسین خان مستوفی الممالک در لست مشروطه خواهان به امیر داده شده بود (۱۹۰۹) وامیر حبیب الله با کشتن هفت تن از رهبران شان، بقیه را به زندان محکوم نموده بود واین متهمان مدت یازده سال دزندان امیرماندند  وبعد از بقدرت رسیدن امان الله خان آزادشدند.(سراج التواریخ ،جلد چهارم، بخش سوم،صفحه ۳۷۷-۳۷۹). ناظرمحمد صفرخان بقول فیض محمدکاتب ،درزمان امیر حبیب الله ،محبوب ترین کارمند امیر بود، زیرا وسایل عیاشی امیر را فراهم میکرد(سراج التواریخ، جلد چهارم ، بخش دوم، ص۳۸۸).  پس محمدصفرخان اگردر زمان امیرشهید زندانی شده باشد باید بعلت تاخیر در ارائه خدمات خصوصی امیر باشد نه بخاطر ضدیت با انگلیس!!

درامارت شش روزۀ نصرالله خان، محمداختر وخاندانش هنوز صاحب مقامی نشده بودند، زیرا نصرالله خان صرف  برای شش روز درجلال آباد امیر بود که سه روز آن به تدفین وفاتحه گیری امیرشهید گذشت وسه روز دیگربه خاموش کردن شورش سپاه جلال آباد، او حتی فرصت تعیین وزرای خود را هم نیافت، تا خاندان ناظر محمد صفرخان را به مقامات بلندی منصوب کند .

اما فراموش نکینم، دولتی که بنابر اقدامات انقلابی روی کار می اید، مقامات بلند پایه دولت قبلی را کنار میگذارند، وامان الله خان نیز بعداز کسب قدرت، مقامات نزدیک امیر نصرالله خان را بشمول برادرخود سردار عنایت الله خان حبس نمود وبجز میرزا محمدحسین خان مستوفی الممالک که بنابردسیسه سازی وخانه خرابی های که درحق مشروطه خواهان ودیگر مردم روا داشته بود، محاکمه ومحکوم به اعدام شد، بقیه زندانیان همه آزاد وبه کارهای اداری ودولتی گماشته شدند. هنگامی که توطئه ترور شاه در بند قرغه کشف گردید، محمداختر آزاد ودرخانه  خود بود و عساکردولتی برای دستگیری اش خانه وی را محاصره کردند واو ازترس دست بخودکشی زد ولی نمردمگراز یک چشم کورشد.

دفاع از شخصیت های تاریخی یک دین ملی است/داکتر اعظم سیستانی

– اینکه غبار میگوید خاندان ناظر محمدصفر دشمن سرسخت انگلیس بود، بجز محمدانوربسمل که عضومشروطه خواهان بود ،ازکسی دیگری از آن خانواده کدام عمل ضد انگلیسی درجایی ثبت نشده وغبارنیزدراین مورد سندی بدست نمیدهد، برعکس محمداختر وقتی از زبان ملاعماد پشاوری(جاسوس انگلیس) مطلع میشود که امان الله خان برسردار نصرالله خان ظلم میکند، بسادگی حاضرمیشود که کمربرای ترور شاه امان الله ببندد و جمعیتی تشکیل بدهد .حالانکه محمداختربحیث یک عنصراطلاعاتی وهوادار سردار نصرالله خان خبرداشت که  دو ماه قبل ازاین توطئه سردار نصرالله خان از زندان قلعه جرثقیل به کوتی باغچه ارگ انتقال یافته وشاه اجازه داده بود تا زن ودختر سردارنصرالله خان با اویکجا شوند واقارب ودوستان نزدیک خود را دیده بتواند وبقول پوپلزائی محمداخترنیز درهمین مدت با عالیه بیگم خان خانم سردار نصرالله خان دیدار کرده بود. اقدام تروریستی محمداختر وکشف ودستگیری شبکه او، امکان رهائی سردارنصرالله خان را برهم زد وسبب ازمیان رفتن اونیزگردید.

این دو روایت  را چگونه میتوان ارزیابی کرد؟

کدام یک را میتوان  بحیث روایت موثق پذیرفت ودیگری را مردود دانست؟ طبعاً آن روایت که از قول نزدیکترین شخص به شاه و دربار و شاهد و ناظر واقعه ترور شاه بوده است،اعتبارش نسبت به روایتی که خود متهم به رفاقت با طراح ترور شاه بوده است، بیشتر پذیرفتنی است.

دراینجا باید یاد آورشد که  پدر پوپلزائی نظام الدین خان، یکی از اشخاص نزدیک ومورد اعتماد شاه وعلیا حضرت بود که تمام وقایع روزمره عهد شهزاده امان الله خان را تا پایان سلطنتش یاد داشت کرده وبه پسرخود پوپلزائی[بعدها خطاط  ومورخ] سپرده بود تا روزی آنها را به چاپ برساند. بنابرین مدارک پوپلزائی، دراین زمینه از جمله مدارک دست اول و قابل اعتباراست،زیرا پدرش شاهد وناطر اوضاع و وقایع اطراف شاه امان الله بوده است. و روایت او درمورد عالیه بیگم خانم سردار نصرالله بعنوان محرک محمداختر،درست برعکس روایت غبار است.پدرپوپلزائی که درصحنه استنطاق از متهمین حضور دارد اشاره ای به ملاعماد الدین پشاوری ونقش او دراین توطئه  نمی کند.

با چاپ کتاب پوپلزائی برای اولین بار مطلع میشویم که غبار از رفقای محمداختر بود وبنابر رفاقت خود با محمداخترخان به اتهام قضیه ترورشاه مورد سوء ظن  وتحت نظارت قوماندان امنیه  شجاع الدوله خان قرارگرفت. چون غبار شخص زرنگ و نویسنده برجسته بود، بزودی خود را در قطار هواداران شاه امان الله  تثبیت کرد. و وقتی که مدیر جریده ستاره افغان منهاج الدین شینواری با هیات ناقلین به قطغن فرستاده شد، غبار با ضمانت شجاع الدوله خان، بحیث مدیر جریده ستاره افغان مقررگردید وهنگامی که شجاع الدوله بحیث والی هرات تبدیل گردید، غبار را با خود به هرات برد.

روایت پوپلزائی دراین زمینه چنین است:« ملامنهاج الدین شینواری درسال ۱۲۹۹ ش مدیر جریده مذکور(ستاره افغان) مقررگردید.در برج جوزای سال مذکور وقتی مهاجرین هندی وارد کابل واز اول سرطان بطرف قطغن نقل داده شدند، ملا منهاج الدین از طرف مجلس مهاجرین درجمله هیئات موظفین ناقلین بهمراه محمدامان خان حاکم مهاجرین فرستاده شد. وبعوض او میرغلام محمدحسینی (غبار) مدیر جریده ستاره افغان مقررشد.وسبب مقرری غبار این بود که مذکوررفیق  اخترمحمد پسرناظرمحمد صفرخان بود وبعد از واقعه قرغه[توطئه ترورشاه امان الله]- بقید نظرشجاع الدوله خان وزیرامینه سپرده شده بود وبقرارمعرفی وزیر امنیه به نگارندگی جریده مذکوروبه تضمین خود او فرستاده شد. ووقتیکه وزیرامنیه بحیث وزیرتنظیمیه هرات عزیمت نمود، غبار را درجمله هیئات معیتی خود بهرات برد.»( پوپلزائی، سلطنت شاه امان الله ، ص۱۲۶)

غبار خود دراین مورد چیزی ننوشته است، ولی اگرقبول شود که به  اتهام توطئه ترور شاه ، تحت نظر قرارگرفته باشد،خود بهتر درک میکرده است که همراه شدن او با شجاع الدوله غوربندی رئیس تنظیمیه هرات (۱۳۰۰ش) ظاهراً به عنوان همکار نزدیک رئیس تنظیمیه، ولی دراصل  تحت نظر گرفتن او بوده است. درچنین صورتی میتوان تاثیرات بد چنین حالتی را بر روان غبار، تصور کرد. وهمین امراو را وا داشته خواهد بود تا انتقام این اتهام وحتی انتقام اعدام رفیق خود محمداختر را به شیوه غیر ملموس، با شرح داستان «حزب سری دربار» و داستان ملاعمادپشاوری به گونه ایکه خود میدانسته برساخته باشد که تا امروز منبع مهم غلط فهمی وسوء برداشت شده است!

دراینجا این سخن پوهاند حبیبی بیادم آمدکه درمورد غبارنوشته بود :« وی،در تاريخ نويسی سبکی خاص داشت که وقايع تاريخی را همواره به نفع تصور خاص عندی و قالب فکری خود استعمال ميکرد و بنا براين درتاريخ نگاری حود ناظر بی طرفی به نظر نمی آيد…. »( حبیبی، جنبش مشروطيت،چاپ اول، ص ۱۳۸)   پایان۱/ ۱۱/ ۲۰۲۰

در باره نویسنده: کانديدای اکادميسين اعظم سیستاني

1 COMMENT

  1. مننه جناب سیستاني صاحب چې مونږ ته مو د افغانستان د تاریخ تیاره کونجونه روښانه او د غلام محمد غبارحسیني یو طرفه قضاوت یو ځل بیا په مستند ډول سره بیان کړیدي .

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here

- Advertisment -

ادب