Categories

اعلان

Loading…

حل مسُلهء جنگ در افغانستان،‌ دوکتور نوراحمد خالدی

جنگهای داخلی معمولاُ به دو طریق خاتمه مییابند: پیروزی کامل نظامی یکی از جانبین، ویا از طریق رسیدن به یک مصالحهُ ملی. ختم جنگهای سریلانکا (18 مئ 2009) و توافق اخیر (5 اگست 2016م) صلح در کولمبیا مثالهای زنده این دو طریق میباشند. قرار بود جنگهای جهادی که از سال 1979م در افغانستان جریان داشت در ماه اپریل سال 1992م با یک مصالحهٰ ملی و انتقال قدرت به یک حکومت موقت مجاهدین که بر اساس توافقات جنیوا قبلآ ایجاد شده بود, خاتمه یابند. اما در آخرین لحظات، به گفتهء احمد شاه مسعود، او تصمیم گرفت که از تطبیق این پروسه جلوگیری نموده قدرت را بصورت یکجانبه توسط نیروهاییکه از طرف مردم شمالی ایجاد شده بود بدست گیرد و به گفتهٰ او “از تطبیق یک توطیهء بین المللی جلوگیری بعمل آمد”.

ناگفته نماند که پیوستن فرصت طلبانهٰ تعدادی از عوامل پرچمی دولت داکتر نجیب اله و هم چنان جنرال دوستم با ملیشه های احمدشاه مسعود این امکان را برای مسعود فراهم نمود و در نتیجه فرصت صلح در کشور از دست رفته کشور غرق در جنگهای تنظیمی گردید. متعاقبا جنبش طالبان با شکست نظامی تنظیمهای جهادی در سال 1996م قدرت را بدست گرفت و با مداخلهٰ نظامی امریکا در سال 2001م این قدرت را از دست داد. قرار بود کنفرانس بن در اوایل سال 2002م پایه های یک صلح دوامدار و ایجاد یک حکومت قانون مطابق به موازین قرن بیست و یکم را پیریزی کند، اما این کنفرانس با نادیده گرفتن کامل جنبش طالبان و ندادن سهمی به این جنبش در دولت حاصله از این کنفرانس، ریشه های تازهٰ بی ثباتی سیاسی و امنیتی را در افغانستان غرس نمود. غرق از بادهٰ پیروزی، بازیگران کنفرانس بن واقعیتهای سیاسی، اجتماعی و ترکیب قومی کشور را نادیده گرفتند.

مزید به آن، دولت حامد کرزئ و حامیان امریکایی او در سال 2004م پیشنهاد طالبان، و پاکستان، را برای شمولیت طالبان در دولت افغانستان دوباره نادیده گرفتند. در نتیجه طالبان با آرایش مجدد قوا، از سال 2005م بدینسو با وجود بیش از صدهزار سرباز امریکایی و سایر کشورهای ناتو، و بیش از دوصد هزار سرباز و پولیس ملی در کشور، به کمک پاکستان و حمایت مالی سعودی، امارات، قطر، ایران و غیره روز بروز نیرومندتر شده و مناطق بیشتری را بدست میگیرند (به نقشهٰ فوقانی توجه کنید). طوریکه میبینیم نتایج سبوتاژ پروسهٰ صلح واغماض سیاسی سالهای 1992، 2002 و 2004 را امروزمردم افغانستان به قیمت گزافی میپردازند. آیا دولت افغانستان قادر به ختم جنگ از راه پیروزی کامل بالای طالبان میباشد؟ فکر نکنم که حتی آشتی نا پذیر ترین عناصر در دولت افغانستان با طالبان به این نتیجه خوشبین باشند.

سیاست نزدیکی با پاکستان

جنگ موجوده در افغانستان را تنها دو کشور میتوانند پایان دهند. پاکستان در قدم اول و عربستان سعودی در قدم دوم. پاکستان میزبان رهبران طالبان و خانواده های آنان است و جنگجویان آنها در مناطق امن آن تجهیز، تربیه و تجدید نیرو میگردند و بیش از دوهزار کیلومتر سرحد مشترک با افغانستان دارد. عربستان سعودی بصورت غیر رسمی بزرگترین حامی مالی طالبان در سطح بین المللُی است. ویکی لیکس افشاُ کرد که: “عربستان سالانه دو میلیارد دالر را صرف تجهیز طالبان و شبکه حقانی در افغانستان میکند” ( گاردین، دسمبر ۲۰۱۰م). با درک اهمیت پاکستان و سعودی در منطقه و نقش انکار ناپذیر آنها در جنگ افغانستان، رییس جمهور غنی بعد از به قدرت رسیدن کوشش کرد تا سیاست خارجی خودرا در منطقه طوری عیار کند تا این واقعیتها در آن انعکاس یابند. محمد محقق معاون رییس اجراییه دولت وحدت ملی به این ارتباط اظهار داشت: “من به این باور دارم که نباید گذشته ها را در مسائل جدید دخیل ساخت چرا که شرایط جدید پاکستان را مجبور به مبارزه با افراطی گری کرده. چرا که این کشور هم از این ناحیه متضرر گردیده و همین مسئله موجب شده که این کشور اهدافش را با کشور افغانستان برای مقابله با تروریسم همسو سازد” (محمد محقق، شفقنا ، دوشنبه, 18 اسفند 1393 www.shafaqna.com/persian). این بر سیاستمداران افغانستان است تا پاکستان را در عمل قانع نمایند که افغانستان مدرن یک دوست طرف اطمینان او است. پاکستان باید قانع شود که دولت موجود افغانستان بهتر از طالبان مطابق به منافع استراتژیک پاکستان میباشد. پاکستان باید قانع شود که یک افغانستان پیشرفته با تسهیلات و امکانات مدرن ترانسپورتی، معدنی، انرژی، آب و صنعتی به مفاد پاکستان است. بالاخره سیاستمداران ما باید اثبات کنند که ادامهء معضله خط دیورند و همچنان دوستی تاریخی عنعنوی با هندوستان مانع انکشاف دوستی و همکاری میان دو کشور نخواهد شد.14681835_10206676001011056_1791114277505414985_n

این عمل شجاعانهء رییس جمهور غنی، نزدیکی با پاکستان و آزاد کردن زندانیهای سیاسی بدون اتهام موجه و تثبیت جرم که سالها در زندانهای امریکاییها بودند، با خشم شدید آنهایی در افغانستان مواجه شد که با هرگونه امتیاز دهی و راه حل سیاسی مسئلهء افغانستان که در آن عملآ تسلیمی کامل طالبان شامل نباشد مخالفت میورزند. رییس جمهور غنی و مشاوران ارشد او را طالب پرست و سر سپردهء پاکستان قلمداد کردند. به سخنان احمد ضیا مسعود در این مورد توجه کنی، به دست و پا زدنهای سیاف برای زنده نگهداشتن موقف سران مجاهدین و ملیشه های آنها در دولت توجه کنید، به چهار دست و پا چسپیدن عطا محمد نور به مقام ولایت بلخ توجه کنید، به تهدیدهای شرم آور جنرال رازق قوماندان امنیهء قندهار و همچنان تهدیدهای رییس شورای ولایتی قندهار توجه کنید و خودسری های آشکار حاجی قدیر و ملیشه های او را در ننگرهار بیاد آورید.

کسانیکه به حمایت طیارات بی 52 امریکایی به قدرت رسیده اند و در چهارده سال اخیر با سیاستهای اغماض و مصلحت گرایانهء رییس جمهور کرزئ زمام امور نظامی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی این کشور را در اختیار دارند از تآمین صلح در افغانستان که نتیجهء ناگذیر آن شمولیت طالبان در دولت افغانستان است واهمه دارند. این واهمه ناشی از خطر از دست دادن موقعیت ممتازی است که در دولت افغانستان دارند، خطر از دست دادن امتیازاتی است که در تشکیلات اردوی ملی، پولیس ملی و امنیت ملی کشور دارند. صدها نفر از فرماندهان بیسواد یا کم سواد تنظیمی در حالیکه لباسهای جنرالی و سترجنرالی به تن دارند هنوز هم سلاح کوتهای تنظیمی خودرا بطور غیر قانونی محفوظ نگهداشته و از هرگونه اقدام دولت برای نابودی آنها جلوگیری میکنند.

این واهمه در نهایت ناشی از خطر از دست دادن گنجها و سرمایه های قارونی است که با غضب زمینهای دولتی، داراییهای مردم، امتیازات تجارتی، اختلاس قرادادهای دولتی و سوء استفاده از ملیاردها دالر کمکهای خارجی، و قاچاق تریاک بدست آورده اند. این واهمه سبب میشود تا با پروسهء صلح محالفت کرده آنرا سبوتاژ کنند. در عین زمان مخالفت با پروسهء صلح میتواند نا آگاهانه و ناشی از بی اعتمادی مردم از عملکرد دست اندرکاران پروسه و نحوهء اجرای این پروسه باشد. در سیزدهم اگست سال قبل یک دوست محترم، انصاراله فوشنجی، در فیسبوک نوشتند که “من نمى دانم ، شايد در هيچ جاى دنيا، در هيچ نظامى، در هيچ اداره اى ، در هيچ سازمانى هيچ سياست مدارى و يا سياست گذارى بيشتر از ده سال يك سياست شكست خورده و نا كارا را تجربه نكند. حكومت كارمل- نجيب ، سالها بر طبل پاره شده اى آشتى ملى كوفتند و كوچكترين صداى از مجاهدين بر نخاست، ده سال تمام و يا بيشتر از آن جناب حامد كرزى بر سرناى كَر و لآل صلح دميد و صداى جز انفجار و جوابى جز انتحار نشنيديم ، ملييون ها دالر صرف شد ،…وشور بختانه هنوز كه هنوز است ما بر همان أساطير اولين باور داريم”. برداشت فوق در حقیقت خواسته یا ناخواسته دلایل مخالفین امرزی پروسهء صلح با طالبان را بخوبی منعکس میکند.

مخالفین صلح میگویند که دولت افغانستان تعریف واضحی از دوست و دشمن در کشور ندارد. آیا دولت افغانستان از لحاظ سیاسی، نظامی و حمایت بین المللی درموقفی است که ابتکارات صلح آمیز را کنار زده به راه حل نظامی متوصل گردد؟ آیا دولت افغانستان میتواند دوست و دشمن خودرا آنطور که خود میپندارد تعریف و اعلان کند؟ اخیرآ شخصی بنام جاوید نادر مقالهء بسیار چشم باز کنی در فیسبوک نشر کرده (سوم مارچ 2016م) زیر عنوان “ما و پاکستان: سه نکته”. او مینویسد: “…کمتر می دانیم که پاکستانی ها تا کنون دو جایزه نوبل (فزیک و صلح) گرفته اند، و دو روز پیش یک زن پاکستانی، شرمین عبید چنای، برنده جایزه اسکار شد. او بار دوم است این جایزه را در بخش مستند سازی کوتاه به دست می آورد.

خلاصه، سیاستمداران، نظامیان، ساینس دانان، هنرمندان و مردم پاکستان بسیار پشرفته و پیچده تر از آن است که مردم افغانستان می پندارند. شاید این به خاطر تمدن کهنی باشد که پاکستانیان امروز در دامنش پرورش یافته اند؛ شاید میراث استعمار انگلیس باشد که آنها را جهانی تر ساخته است؛ شاید میزان بالای داد و ستد تجارتی و فکری باشد؛ شاید زیرکی رهبران سیاسی؛ و یا رقابت های نظامی همسایگان اش … و یا شاید همه اش. اکثراً زمانی که ما مردم افغانستان در مورد پاکستان فکر می کنیم، توجه ما را خاک و آب خیبر پختونخوا و بلوچستان و یا ملاهای تندرو و پیروان چشم بسته آنها می برد. برخی از کهنه فکران ما فقط دال و دختران چاق سینمایی آنها را به یاد می آورند. افغان ها اکثراً پاکستانی ها را بی فرهنگ و بی تاریخ گفته توهین می کنند.

ما شدیداً ضرورت داریم تا به ملت و دولت پاکستان بنگیریم تا ضعف های مان را متوجه شویم. و اگر اراده اش را داشتیم روزی این کاستی ها را پر کنیم.” ظاهرآ رییس جمهور غنی با توجه به توانمندیهای پاکستان کوشید مناسبات دوکشور را بهم نزدیک کند. در صحنهء سیاسی ثمرات سیاست نزدیکی داکتر اشرف غنی با پاکستان و دادن امتیازات به آن کشور هرچند بطی بود اما تغییراتی در سیاستهای متقابل پاکستان به مشاهده رسید. سرتاج عزیز مشاور امور خارجی صدراعظم پاکستان از موجودیت دیپوهای عظیم اسلحه، واسکتهای انفجاری، و مهمات در زیرزمینی های مساجد مناطق قبایلی خبرداد و تایید کرد که رهبران پاکستان و خانواده های آنها در پاکستان زندگی کرده از خدمات صحی و غیره این کشور استفاده میکنند. پاکستان در گروه کشورهای چهارگانه افغانستان، امریکا و چین اقدامات مشخصی در جهت پروسهء صلح رویدست گرفته اولین نشست این گروه با طالبان را سازمان داد. متاسفانه عمر این تغییرات مثبت کوتاه بود. مثل اینکه سیاست خارجی پاکستان مانند یک طیاره ایست که توسط اوتو پایلوت هدایت میشود. افشاء خبر مرگ دوسال قبل ملاعمر رهبر طالبان این پروسه را به بن بست مواجه کرد. این که چه کسی یا مقامی در پاکستان، بخصوص در اردوی پاکستان و سازمان آی اس آی تصمیم به سبوتاژ این پروسه گردید تا حال مشخص نمیباشد، نتیجه آن شد که رهبری بعدی طالبان زیر نظر ملا اختر منصور ابتکارات صلح آمیز را رد نموده به تشدید حملات تروریستی در داخل افغانستان پرداختند. یک نگاه اجمالی به نقشهء مناطق تحت حاکمیت طالبان در افغانستان و مناطقیکه احتمال خطر سقوط آنها از حاکمیت دولت پیشینی میگردد به وضاحت نشان میدهد که اردوی پاکستان و طالبان به پیروزی در جنگ اعتماد بیشتر یافته اند و در نتیجه به پروسهء صلح علاقمندی ندارند.

ابهام در سیاستهای امریکا

شواهد نشان میدهد که ابهام موجود در سیاست امریکا در مقابل طالبان در افغانستان درعدم وضاحت از تعریف دوست و دشمن بطور رسمی از جانب دولت افغانستان سهم عمده دارد. این سردرگمی ناشی از ابهام در خصلت مبارزه مسلحانه طالبان در افغانستان نیز نهفته است. چنین ابهامی بالای سیاستهای دوستان بین المللی دولت افغانستان در مقابل دولت افغانستان و طالبان نیز نقش دارد. از جمله ابهام موجود در سیاست امریکا در مقابل طالبان در تصمیم روسیه برای باز کردن چینل های ارتباطی مستقیم با طالبان نقش داشته است.

در طول چهارده سال گذشته امریکا حرف پاکستان را قبول میکرد نه از افغانستان را و حتی در زمان خروج بخش عمده قوای امریکا از افغانستان دو سال قبل تمام وسایط ترانسپورتی نظامی اش را به پاکستان واگذار کرد نه به افغانستان. پاکستان امریکا و غرب را قانع کرده که جنگ افغانستان یک جنگ میان قومی است که بهتر است امریکا و غرب از جانبداری در آن خودداری کنند.

این برداشت بر آن است که برخلاف آنچه طالبان در ظاهر میگویند برای آزادی افغانستان از اشغال امریکا و ایجاد یک دولت مذهبی بر اساس احکام شریعت اسلامی میجنگند (مبارزه آزادیبخش ملی و ایدیولوژیک) جنگ افغانستان یک جنگ رهایی بخش نبوده بلکه یک جنگ قومی برای بدست گرفتن زمام امور سیاسی-نظامی-اقتصادی-فرهنگی افغانستان است. بر همین اساس دولت امریکا اعلان کرد که طالبان را دشمن نمیداند و رهبران آن را مورد حمله قرار نمیدهد. متاسفانه این برداشت پاکستان، که جنگ در افغانستان یک مبارزهء قومی و زبانی عمدتآ میان پشتونها با تاجیکها و هزاره ها است، از موضعگیری شورای نظار و حامیان آنها در مقابل قوم پشتون ناشی میشود (به مصاحبه اخیر جنرال پرویز مشرف رییس جمهور اسبق پاکستان با تلویزیون طلوع مراجعه کنید).

این افراد و گروهها، چه در دولت و چه خارج از دولت، چه در لباس جامعه مدنی و چه از طریق مطبوعات و رسانه های وابسته تفاوتی میان پشتونها و طالبان قایل نیستند و تمام رهبران پشتون شامل دولت و خارج از دولت را بشمول رییس جمهور غنی طالب یا طالب پرور میدانند و بر همین اساس گسترش چنگ را در شمال کشورناشی از حمایت این افراد میدانند. تجربه ۱۴ سال گذشته نشان میدهد که ولایات پشتون نشین کشور از همه بیشتر از تروریزم طالبان صدمه دیده اند، اطفال آنها از خدمات معارف محروم گشته دسترسی مردم به خدمات صحی محدود شده و از نعمات پیشرفت های اقتصادی اجتماعی محروم شده اند.

دولت امریکا از یکطرف اعلان کرده بود که طالبان را دشمن نمیداند و رهبران آن را مورد حمله قرار نمیدهد، این مطلب را اخیرآ (۲۰۱۵) جنرال جان کمپل قوماندان سزبق قوای امریکا و ناتو درا فغانستان در مجلس سنای مریکا دوباره تایید کرد، اما موصوف یک هفته بعد در کابل اظهار داشت که طالبان دشمن مشترک افغانستان و امریکا هستند! ابهام در سیاستهای ناتو به اندازهء بود که به گفته یکی از افسران آن بعضآ آنها نقش “آتش بس وحفظ صلح” را میان قوای دولتی و طالبان بازی میکردند.

صدای امریکا بتاریخ 16 جون سال 2016 اطلاع داد که جنرال جان نیکلسن قوماندان جدید نیرو های امریکایی در أفغانستان، نخستین گزارشش از ارزیابی أوضاع در آن کشور را به مقامات دولت ایالات متحده تسلیم کرده است. یک مقام نظامی ایالات متحده با ذکر این مطلب به آژانس اسوشیتد پرس گفت که این گزارش همچنان بر چگونگی شکست دادن طالبان نیز متمرکز است. از قرار معلوم قوماندان جدید قوای امریکایی در افغانستان توسعه فعالیتهای نیروهای امریکایی را در حمایت نزدیکتر از قوای امنیتی افغانستان پیشنهاد کرد که طرف منظوری رییس جمهور ابامه قرار گرفت و یک نتیجهء بارز آنرا در هدف قرار دادن ملا اختر منصور رهبر طالبان توسط یک طیارهء بی پیلوت امریکایی و کشته شدن او در نزدیکی کویته دیدیم. به گزارش بی بی سی تاریخی 12جولای 2016 -اشتون کارتر وزیر دفاع آمریکا می گوید نیروهای آمریکایی از این پس رهبران گروه طالبان را هر جا که باشند هدف قرار می دهد. آقای کارتر همچنین گفت به فرمانده نیروهای بین المللی در افغانستان، برای مبارزه با طالبان اختیارات بیشتری داده است.

جالب این است که ملا اختر منصور حین بازگشت از ایران توسط یک طیارهء بی پیلوط امریکایی کشته شد و پاسپورت پاکستانی او شاهد سفرهای متواتر او به ایران بود. در عین زمان امریکا تصمیم گرفت با قطع کمکهای مالی برای خرید طیارات ۱ف شانزده، پاکستان را تحت فشار قرار دهد. تمام اینها نشانه های خوبی از تغییر سیاستهای امریکا به نفع دولت افغانستان است. اما آیا این سیاستها دوام خواهند یافت؟ ابهام در سیاستهای امریکا در مورد افغانستان، و کشورهای مانند افغانستان مثل پاکستان و عراق، ناشی از ابن الوقتی پالیسیهای آنکشور است. آنچه سیاستهای جهانی امریکارا هدایت میکند اصول ایدیولوژیک و سیاسی، از قبیل حقوق بشر، دموکراسی، آزادی، حفاظت محیط زیست، مذهب و غیره نبوده منافع تاکتیکی و استراتژیکی آن کشور در تآمین هژمونی جهانی آن است. امریکا در ایجاد، تکامل و زوال گروههای سیاسی-نظامی در کشورهای مختلف مانند مجاهدین و طالبان در افعانستان، داعش و النصر در عراق و سوریه و مانند آنها کمک کرده و زمانی هم در مخالفت با آنها قرار گرفته اند. ژنرال اودیرنو لوی درستیز قبلی امریکا به شبکه خبری فاکس نیوز امریکا گفته بود: “امریکا می توانست از ظهور داعش در عراق جلوگیری کند، البته اگر در عراق پیشتر پیوستگی می داشت.” چیزیکه این جنرال میگوید یک تصویر بسیار ساده، نا آگاهانه و گمراه کننده از علل ظهور و گسترش داعش است. وی میگوید: “اگر نیروهای آمریکایی در عراق می ماندند و در سال 2011 از این کشور خارج نمی شدند ممکن می بود از آن چه اکنون در عراق شاهدش هستیم، به هیچ وجه نمی دیدیم..” آیا میتوان به این اعتراف گفت؟ در حقیقت این اظهارات کمک در کمپاین انتخاباتی کاندُیدهای حزب جمهریخواه و در مخالفت با سیاستهای بارک اوبامه گفته شده است. واقعیت آن است که امریکا مسول ایجاد داعش و گسترش آن در عراق است اما نه بخاطر خارج شدن از آن، بلکه برعکس، بخاطر رفتن به عراق! در حقیقت اصل اشغال عراق، انحلال اردوی نیرومند آن، درهم شکستن نیروهای متشکل ملی غیر مذهبی مانند حزب “بعث” و سهم ندادن آنها در دولت، انحلال دولت عراق بخصوص سلطه قدرت مرکزی در کشور، تقسیم قدرت و کشور به حوزه های شیعه، سنی و کرد، انجام اعمال ضد انسانی توسط افراد اردوی امریکا سبب آن شد تا زمینه های ظهور و گسترش افکار افراطی مذهبی ضد امریکایی، ضد غربی و ضد ترقی و در نهایت داعش در عراق فراهم گردد.

در این شکی نیست که قدرتهای جهانی از جنبشها، تفاوتهای ایدیولوژیک، احتلافات سیاسی و قومی، منطقوی و عقیدتی مانند شیعه، سنی و صدها مذهب و شاخه نهفته در این مذاهب مانند، اسمعیلی، حنفی، شافعی، وهابی، دوازده امامی، ۹ امامی، احمدی و غیره برای رسیدن به مقاصد و منافع سیاسی و اقتصادی خود استفاده میکنند. در این مورد هیچ سوالی وجود ندارد. این تفاوتها باید اول موجود باشند و زمینه های تاریخی و زمانی آن باید مساعد باشد تا قدرتهای جهانی بتوانند از آن استفاده کنند. هرگاه جنبش وهابی، سلفی، تکفیری در جوامع مسلمان موجود نباشد قدرتهای بزرگ از جمله امریکا و انگلستان قادر به ایجاد آنها نیستند. نطفه های این جنبش از دوصدسال به اینطرف در عربستان وجود داشت که نتیجه آن ایجاد دولت آل سعود با ایدیولوژی وهابی به کمک انگلستان و امریکا در عَربستان گردید. حالا سلطنتی بودن موروثی این دولت در نفس خود با ایدیولوژی سلفی اسلام که اساس آن بر خلافت اسلامی استوار است تضاد دارد.

من با آن سخنان محمد محقق که میگوید جنبشهای “اخوانی” بستر طالبان امروزی و در نهایت داعش امروزی را هموار کردند کاملآ موافق هستم. در افغانستان جنبشهای سیاسی اسلامی مانند، حزب اسلامی گلبدین و جمعیت ربانی سالها عرق ریحتند اما جنبش بدوی اسلامی طالبان – که تمام ایدیولوژی آنها را برداشت عامیانه و سلفی از اسلام و شریعت تشکیل میدهد و برای عامه مردم قابل فهم است – به سادگی و سرعت اعجاز آوری بدون جنگ همه آنها را از قندهار تا جلال آباد و کابل و هرات تا مزارشریف کنار زد و رژیم قرون وسطایی خودرا ایجاد کردند. ربانی، گلبدین و غیره رهبران اسلام سیاسی بستر ایجاد دولت سلفی اسلام طالبان را فراهم کردند. گروههای افراطی مذهبی تاجیک و ازبک همین کار را در آسیای میانه کرده اند. رژیم طالبان در اوایل برای امریکا قابل قبول بود اما به تدریج مانع رسیدن آنها به اهداف اقتصادی آنها گردید.

ایجاد داعش تکامل جنبش طالبان به مرحله عالیتر ایجاد خلافت اسلامی است. اگر ایجاد چنین رژیمی منافع غرب و اسراییل را تامین کند، از آن حمایت حواهندکرد. اما از قرار معلوم ایجاد یک خلافت بسیار نیرومند اسلامی با منابع سرشار نفت که آسیای میانه و شرق میانه را در بر گیرد با منافع علیای غرب و اسراییل مطابقت نخواهد داشت. بنابر آن با آن مخالفت وجود دارد. متاسفانه یکی ازتواناییهای ستراتژیک پاکستان موقف آنکشور در هفتاد سال گذشته به عنوان یگانه متحد غرب در منطقه است. بعد از فروپاشی اتحاد شوروی برای بیست سال پاکستان این امتیاز را از دست داد، اما با ظهور مجدد روسیهء پوتین در صحنه سیاسی و نظامی جهان، پاکستان به مقام مهم استراتژیک خود در منطقه برای غرب دوباره دست یافته است. من قبلآ نوشته بودم که امریکا در هر زمانی پاکستان را به افغانستان ترجیح داده و با تشدید رقابتهای تازه امریکا و روسیه خطر آن وجود دارد که امریکا افغانستان را یکبار دیگر به پاکستان واگذار کند.

چگونه میتوان در افغانستان به صلح نایل شد؟

اوضاع امنیتی در کشور بسیار ناگوار است. هرسال با آمدن فصل گرما در افغانستان و باز شدن راههای صعب العبور فصل جنگها بیشترشد و اوضاع امنیتی خرابتر گردید. در خرابتر شدن اوضاع امنیتی در افغانستان نقش عملیات ضرب الغصب پاکستان را برضد طالبان پاکستانی نمیتوان نادیده گرفت. با اجرای عملیات ضرب العضب، از ماه جون سال 2014 به اینطرف، اردوی پاکستان علاوه بر طالبان پاکستانی جنگجویان یوغور، تاجیک، چیچین و ازبک را از مناطق قبایلی همسرحد با افغانستان بداخل افغانستان راند. این جنگجویان، تعدادی با فامیلهای خود، به مناطق تحت کنترول طالبان در افغانستان پراگنده شدند، از جمله ولایات شمالی همسرحد با کشورهای آسیای میانه از بدخشان تا فاریاب که روسیه آنها را حوزه امنیتی خود بشمار می آورد. در ولایت بدخشان گفته میشود حدود 500 جنگجوی خارجی اکثرآ با فامیلهای شان مستقر شده اند که بیشترین آنهارا تاجیکها تشکیل میدهند و به تعقیب آنها جنگجویان وابسته به جنبش اسلامی ازبکستان، چیچین ها و ُیوغور ها هستند.

باآنکه طالبان افغان با این جنگجویان در مناطق مورد کنترول خود همکاری میکنند و عملیات مشترک را با آنها بر ضد نیروهای امنیتی افغان اجرا میکنند اما آهسته آهسته اختلافات زیادی میان این دو گروه به میان آمده است. جنگجویان خارجی از یکطرف بسیار خشن عمل میکنند و از جانب دیگر در رفتار روزمره خود موازین طالبان را مراعات نمیکنند. مولوی امان الدین والی نام نهاد طالبان در بدخشان میگوید که “شورای کویته از ما میخواهد با جنگجویان خارجی به حیث مهمان رفتار مناسب نماییم اما ما با این جنگجویان مشکلات فراوان داریم. از یکطرف خودرا مجاهد میگویند و از طرف دیگر زنهای آنها از حجاب اسلامی استفاده نمیکنند” موضوع مهمتر این است که جنگجویان خارجی رفته رفته با داعش و آرمانهای آنان نزدیکتر میشوند که این خود موجب بروز اختلافات با طالبان محلی میگردد.

روسیه، با درک اختلافات میان طالبان و جنگجویان خارجی در شمال افغانستان، میخواهد از این مسله برای جلوگیری از گسترش داعش در شمال افغانستان و بالاخره از نفوذ آنها به کشورهای آسیای میانه استفاده کند. اگر قرار باشد طالبان در مقابل نفوذ داعش به آسیای میانه سدی ایجاد کنند و در دولت آینده افغانستان نیز سهیم شوند بنابر آن برقراری تماسهای قبلی روسیه باطالبان کاملآ طبیعی جلوه مینماید. گذشته از آن پاکستان، چین، امریکا، سعودی و قطر همه با طالبان در تماس هستند و چرا باید تماس روسیه هیاهو ایجاد نماید. کشف اخیر گدامهای اسلحهء ساخت ایران در سلاحکوتهای مربوط به طالبان در بامیان و افشای سفرهای متعدد ملااختر منصور رهبر مقتول طالبان به ایران، از روبط بسیار نزدیک و گستردهء دولت ایران نیز با طالبان حکایت میکند.

چگونه باید با تشدید حملات تروریستی در افغانستان مقابله کرد؟ امکانات دولت افغانستان برای مقابله با تروریزم چی است؟ آیا وقت آن رسیده تا دولت افغانستان تهدید به راجستر کردن جنبش طالبان به عنوان یک “سازمان تروریستی” در لیست سازمانهای تروریستی ملل متحد و هر دولتی که به آنها پناهگاه میدهد به عنوان کشور های اسپانسر کننده تروریزم نماید؟ این تهدید باید همراه با تعیین یک ضرب العجل برای طالبان باشد که آنها رسمآ همه نوع فعالیت مسلحانه را مردود دانسته آتش بس در افغانستان را قبول کرده به پروسه صلح آمیز برای اشتراک خود در دولت رو آورند.اینگونه تهدید طالبان و دولت پاکستان را در دوراهی تصمیم قرار خواهد داد و عملی شدن آن خطر وضع تعذیرات سیاسی، نظامی و اقتصادی را برای پاکستان از طرف شورای امنیت ملل متحد در بر خواهد داشت. اما مشکل برگزیدن این پالیسی برای دولت افغانستان در عمل آن است که دولتهای امریکا و انگلستان همیشه برداشت پاکستان از جنگ در افغانستان را به عنوان جنگ میان القومی افغانی قبول کرده و ترجیح داده اند. آیا این برداشت امروز تغییر کرده است؟ آیا انگلستان و امریکا از چنین موقف حمایت خواهند کرد؟ سوال مهم این است که آیا روسیه و ایران میخواهند برای امریکا و غرب در افغانستان مزاحمت ایجاد کند و یا تمام این تلاشهای آنها متوجه هدف استراتژیک پیشگیری از نفوذ داعش به آسیای میانه و ایران به کمک طالبان است؟ من به موقف دومی عقیده دارم! در این مورد حدود مناسبات و همکاری روسیه و ایران با طالبان را باید دانست.

عملکرد مسولانه روسیه و ایران در این مورد اهمیت درجه اول دارد. در عین زمان هرگاه استراتژی حمایت از طالبان برای مقابله با داعش، قسمیکه از جانب جنرال حمید گل چند روز قبل از وفاتش مطرح شد، مورد تایید اردوی پاکستان باشد و طرف تطبیق قرار گیرد ناگذیر به دوام جنگ در افغانستان می انجامد. شاید هم عملیات ضرب العضب اردوی پاکستان و راندن جنگجویان خارجی از مناطق قبایلی به افغانستان ناشی از ترس پاکستان از نفوذ داعش در پاکستان توسط این جنگجویان بوده باشد. روسیه تلاشهای جاری چهار جانبه صلح را با طالبان به رهبری امریکا بیهوده تلقی میکند. این بیهودگی را از یکطرف ناشی از عدم موجودیت یک جبهه متحد در میان طالبان بعد از مرگ ملا عمر میداند و از جانب دیگر عدم موجودیت یک سیاست روشن از جانب دولت افغانستان و متحدان بین المللی آن برای دادن امتیازات به طالبان. به هرصورت نقش روسیه و پاکستان در تامین صلح در افغانستان و توافق با طالبان از اهمیت زیادی برخوردار است. دیپلوماسی دولت افغانستان باید شرایطی را ایجاد کند که بر اساس آن طالبان نباید احساس کنند که با حمایت روسیه و پاکستان میتوانند زمام امور دولت افغانستان را به عهده گیرند.

کوبیدن بالای طبل صلح

باید بخاطر داشت که جبر زمان حکم کرده و بجز کوبیدن بالای این طبل پاره صلح برای رهبران ما راه دیگری وجود ندارد. در اخیرسالهای 1980م روسها فشار می آوردند که با مخالفان راه سازش را پیدا کنید و در این زمان شرط اول ناتو و امریکا این است که دولت افغانستان راههای سازش ملی را پیدا کند. ما بیش از دو راه در پیش نداریم: · کوبیدن بر طبل صلح همزمان با دفاع از کشور به امید آشتی ملی و امید بر آن که دولت پاکستان منافع دراز مدت اقتصادی و سیاسی خودرا در منطقه و در آسیای میانه در دوستی بایک افغانستان ترقیخواه ببیند، و · راه دوم ختم هرگونه سعی در ایجاد پروسهء صلح، تشدید جنگ و توقع شکست کامل طالبان از راه جنگ.

در شرایط فعلی تعريف مشخصى از تروریست را در افغانستان نه غنی ارايه كرده میتواند و نه عبداله. امریکا و ناتو سالانه بیش از ۵ ملیارد دالر به افغانستان میدهنداما آنها تعریف مشخصی از دوست و دشمن در افغانستان ندارند. امریکا طالبان را دشمن نمیداند. اگر رییس جمهور غنی طالبان را تروریست بنامد باید دروازه هر گونه راه حل سیاسی را با آنها ببندد و به پیروزی نظامی چشم بدوزد. آیا این پیروزی با در نظر داشت تواناییهای قوای امنیتی افغانستان امکان پذیر وعملی است و آیا امریکا با او توافق میکند؟ هر زمان امریکا و ناتو طالبان را تروریست اعلام کردند و پاکستان را مسول ادامه جنگ در افغانستان دانستند و حاظر شدند از طریق شورای امنیت ملل متحد تعذیرات لازم بالای پاکستان وضع کنند در آنصورت افغانستان قادر خواهد بود تا طالبان را تروریست خوانده و پاکستان را دولت حامی تروریزم اعلان کند و به پیروزی در جنگ به شکست نظامی طالبان امیدوار گردد. کسانی هم هستند که میگویند هرگاه دولت افغانستان سیاست روشنی در پیش گرفته طالبان را تروریست بخواند امریکا و غرب و سایر دوستان بین المللی به پیروی از دولت افغانستان اقدام نموده طالبان را تروریست خواهند خواند. آنها میگویند سیاستهای فعلی بین المللی در مورد طالبان ناشی از سیاست مجهول دولت افعانستان است. این افراد نمیدانند که در افغانستان این سگ است که دم را تکان میدهد نه برعکس آن طوریکه مناسبات پاکستان و امریکا نشان میدهد!

بنابر آن دولتهای افغانستان به ناچار به کوبیدن طبل آشتی ملی و صلح ادامه خواهند داد و امید بر آن خواهد داشت که دولت پاکستان منافع دراز مدت اقتصادی و سیاسی خودرا در منطقه و در آسیای میانه در دوستی بایک افغانستان ترقیخواه ببیند نه در وجود یک افغانستان قرون وسطایی! شناخت این واقعیتها و اجبار تاریخی توسط مخالفین راه صلح در داخل و خارج دولت وحدت ملی افغانستان ضروری است. باید به تبلیغات نا سالم مساوی دانستن طالبان با پشتونها خاتمه داد. کوبیدن طبل تفرقه ملی وزبانی و کوشش در تجرید سایر اقوام و ولایات از طیفهای اداره سیاسی ودولتی در نهایت به تجرید خودی می انجامد. لازم است در موفقیتها و در ناکامیهای دولت وحدت ملی خودرا شریک دانست. امتیازات در قبال خود مسئولیتها را هم در بر دارد. ادامهء انحصار قدرت سیاسی، اداری، نظامی، اقتصادی و فرهنگی کشور توسط گروه خاصی که اکثریت آنها وابسته به قوم و سمت مشخصی هستند در سایهء قدرت و همکاری نظامی و لوژیستیکی امریکا و ناتو برای همیشه میسر نیست. این امر را امریکا و ناتو میدانند و سیاستهای آنها آنرا منعکس میسازد. ایجاد صلح و زندگی در صلح به همزیستی مسالمت آمیز تمام اقوام در کنار همدیگر مطابق به احکام قانون اساسی کشور نیاز دارد.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

۸