Categories

اعلان

Loading…

فارسی دری(تبدیل پهلوی به دری) بهرام محمدی

فارسی دری یا نوین، زبانی است که امروزه زبان رسمی کشور ایران، و نیز کشورهای افغانستان و تاجیکستان است. این زبان که از اوایل دوره‌ی اسلامی به وجود آمده است، از زبان‌های ایرانی نو و دنباله‌ی زبان “فارسی میانه” می‌باشد و از آن زمان تاکنون به عنوان زبان رسمی و اداری همه‌ی ایرانیان است. در دوره‌ی اسلامی و در دستگاه ساسانیان اگرچه زبان اداری “فارسی میانه” بود، اما در گفت‌وگوی روزانه‌ی افراد زبان دری به کار می‌رفت . (حسن انوشه، ،فرهنگ نامه‌ی ادبی فارسی)

درمورد اين كه چرا اين زبان را دري و يا فارسي ميگويند، سخن بسيار است. درمتون كلاسيك، اسمايي چون: دري، پارسي، فارسي، فارسي دري، پارتي دري و … به زبان مذكور اطلاق شده است؛ ولي ازانجايي كه مطالعات نشان داده، در اوايل دور اسلامي اين زبان را جايي فارسي، جايي دري و جايي ديگر فارسي دري ميخواندند. زیرا عده یی از شاعران ما زبان اشعار خود را زبان فارسی گفته اند، و این زبان را جایی« پارسی» گفته اند، جای دیگری« دری » و درمواقعی دیگر ازآن به نام « پارسی دری» یاد کرده اند. (احمد ياسين ،فارسي يا دري ؟)

در کتاب جهان بخش به صفا متعلق است. می گوید لهجه ی پهلوی تحول یافته ی لهجه ی پارسی باستان و زبان هخامنشیان است! صفا از نشانه های این تحول را، غلط نویسی های کتیبه های میخی در دوران پایانی هخامنشی می داند(*) ، در مورد تحول زبان پهلوی به دری حتی به چنین متن غلط نویسی هایی دسترسی نداریم.

اگر چه نظر اکثریت زبان شناسان ایرانی دال برتایید این مدعا میباشد که دری ادامه پهلوی است اما در بعضی مواقع با ارائه ادله هایی این زبان را ادامه پهلوی ساسانی نمیدانند. از دیدگاه خانلری ، پس از غلبه تازیان زبان پارسیک در غرب ایران از رواج بر افتاد و بنابر دلایلی که بیان شد در خراسان و دیگر سرزمینهای شرقی به بالندگی رسید، ( سید همایون شاه (عالمی) ،زبان دری و مهد آن) .«اکثر شعرایی که به فارسی شعر گفته¬اند این زبان را در محیط مدرسه آموخته¬اند حتی سخن پردازی چون سعدی که در محیط خانوادگی به زبان محلی صحبت می¬کرد, فارسی را در محضر استاد فرا گرفته است.»( ایرج افشار،زبان فارسی در آذربایجان)

داکتر عبدالحسین زرین کوب در مورد از بین رفتن زبان پهلوی پارسیان می¬نویسد:به هر حال از وقتی حکومت ایران به دست تازیان افتاد زبان ایران نیز زبون تازیان گشت. دیگر نه در دستگاه فرمانروایان به کار می¬آمد و نه در کار دین سودی داشت. در نشر و ترویج آن نیز اهتمامی نمی¬رفت و ناچار هر روز از قدر و اهمیت آن می¬کاست.» زبان پهلوی اندک اندک منحصر به موبدان و بهدینان گشت. کتابهایی نیز اگر نوشته می¬شد به همین زبان بود, اما از بس خط آن دشوار بود اندک اندک نوشتن آن منسوخ گشت»( عبدالحسین زرین کوب، دو قرن سکوت)

« عقیده ای که تاکنون اظهار کرده اند که زبان پهلوی یگانه زبان دوره ی اشکانی و ساسانی بوده، درست نیست. از دوره ی اشکانیان به بعد زبان دیگری در ایران پیدا شده که همان زبان فارسی ادبی امروز باشد که به مرور زمان تکامل یافته و به این صورت درآمده است. نام این زبان همیشه زبان دری بوده است. زبان دری کلمات هوزوارشی نداشته و زبان مشرق ایران بوده و زبان پهلوی که هوزوارش داشته و در مغرب ایران معمول بوده است ». (نفیسی، تاریخ نظم و نشر در ایران)

این نظریه به مذاق زبانشناسان افغانی و تاجیک خوش تر آمده عبدالحـی حبیبی می‌گوید: “ایــن نظرجـدیـد عـلمی کـه زبان دری افغانسـتان از پهـلوی نزاییـده، اکنـون یک سـند قـوی و واضحی را پیدا کرده، که آن عبارت از کشف سـنگ نبشـته مکـشـوفه بغـلان را به زبان دری و رسـم الخـط یونانـی می ‌بیـنیم، اعتـراف می‌ کنـیم، که زبان دری کـنونی از پهـلوی منـشعـب نشـده است.

در این میان اشعاری به حافظ شیرازی شاعر قرن هشتم هم ابیاتی نسبت داده میشود.

«به پی¬ماجان غرامت بسپریمن عزت یک وی روشتی از امادی». (وحیدیان کامیاره زبان دری ادامه پهلوی ساسانی نیست).

هیچ شیرازیی, امروز نمی¬تواند معنی این شعر حافظ را به راحتی بفهمد. و این, نشانة تغییر یافتن زبان اصلی و بومی مردم شیراز و دیگر شهرهای فارس زبانِ امروز, از زبان اصلی و بومی به زبان فارسی دری در طول قرون متمادی و پس از تسلط زبان دری بر ایران است. (حسن راشدی ،فارسی دری، زبان مهاجر یا بومی در ایران؟)

به دو دلیل عمده بکاربرده عنوان تغییر تحول در مطالعات مربوط به زبان فارسی اشتباه و یک غلط مصطلح است یعنی چیزی به عنوان تغییر در این زبان وچود ندارد انچه هست ««تبدیل دفعی و یکباره»» زبان پهلوی به دری که در یک زمان نامشخص و نامعلوم اتفاق افتاده (در مورد تغییر فارسی باستان به پهلوی نیز اینگونه بوده) متن واسطی بین این تحولات وجود ندارد.

اتفاق عجیب که میتواند مهم تر از تبدیلات دفعی نیز باشد بعد از این تبدیل دفعی زبان پهلوی به دری این زبان «« بصورت منجمدشده و فریز »» در آمده است. این انجماد در سه عرصه عمده زمان ، مکان و خاستگاه قابل بررسی است.

اولین عرصه مرتبط با انجماد زبان فارسی که طی هزاران که تا قرن معاصر ادامه داشته تحولی نداشته به صورتی که ادبیات معاصر تفاوتی با ادبیات و متون قرن هفتم ،هشتم ندارد و این متون با قرنهای اول هجری هیچ تفاوت محسوسی نداشته و تنها اتفاق محسوس و ملموس همان تبدیل دفعی زبان پهلوی به دری است و هنوز هیچ دلیل منطقی در مورد تغییر دفعی ویکباره زبان پهلوی به دری ارائه نگردیده. دومین حوزه انجماد زبان فارسی به بحث لهجه های زیان فارسی مربوط است همگی به یک سبک و سیاق و لهجه نوشته شده اند به عبارتی باید تصور کرد زبان پعلوی ابتدا به لهجه تهرانی تبدیل شده وبعد لهجه های دیگر فارسی مانند خراسانی، شیرازی و غیره از آن منشعب شده اند و سومین عرصه مهم که میتوانست در تعیین خاستگاه و منشاء این زبان تاثیرگذار باشد.اما سکون و انجماد این زبان بگونه ای است هیج کس نمیتواند به جز وجود لغات مشترک دلیلی بر واسط بودن زبانهای پهلوی ساسانی و یا اشکانی با زبان دری تصور کند.

باید توجه داشت تحول و دگرگونی ی زبان نمی توانند ناگهانی و یکباره انجام بشوند. بلکه پدیده ی تحول در طول سالیانی چند صورت می پذیرد. به همین دلیل، با توجه به این که درقرون نخستین هجری آتار متعددی به زبان های ایرانی میانه به وجود آمده و بر جای مانده است، می باید چند قرن نخستین هجری را نیز به طول دوره ی میانه ی زبان های ایرانی افزود است. (مهری باقری، تاریخ زبان فارسی)

باید پذیرفت ، هیچ دوره زمانی را نمیتوان به عنوان دوره تغییرو تحول زبان فارسی مشخص کرد ، در حقیقت این زبان دوره تحولی ندارد و هیج زمان ومکانی را نمیتوان برای این معجزه زبان شناسی آکادمیک ( تبدیل دفعی پهلوی به دری ) مشخص کرد .که از قرون اولیه هجری تا کنون حدالقل قریب به 12 قرن بدون تغییر محسوس طی کرده است وتنها اتفاق همان تبدیل از پهلوی به دری در زمان و مکانی نامشخص است.

در جامعه علمی ایران کمتر کسی همت داشته تا به متون قرنهای اولیه هجری نگاه کرده واین ادعا را با دید نقادانه بررسی کند که تحولات زبان در این قرون تاچه حد با زبان پهلوی مرتبط اند و وچه تحولاتی در زبان این دوره دیده شده است. در ثانی زمانی که متون زبان پهلوی مربوط قرون اولیه اسلامی حتی در قرن هشتم وجود دارد بحث در مورد بررسی تغییر و تحول زبان پهلوی به دری را بکل منتفی میکند.

گذشته از اتفاق عجیب که همان تبدیل دفعی پهلوی به دری است در این میان بعضی زبان شناسان پا را از این هم فراتر گذاشته و سخن از تحول این زبان طی قرون بعد به میان اورده اند ! این نوع از تغییر وتحولات مشقی زبان فارسی با نگاهی به متون قرن سوم و چهارم ( رودکی و فردوسی طوسی) و قرن هفتم وهشتم (سعدی وحافظ شیرازی) ومقایسه آن با زبان معاصر قابل درک تر خواهد بود.

عمق فاجعه زبانشناسی علمی زمانی نمایان تر میشود که زبانشناسان ایرانی اشعار فردوسی ( که به زبان زبان سلیس و روان فارسی و لهجه شیرین و دلنواز تهرانی امروز نزدیکتر است) را با متون پهلوی همان عصر یکی میدانند و قاطعانه اعلام میکنند بنابر تحیقات علمی فارسی دری ادامه مستقیم فارسی پهلوی است!!. از میان ادیب و زبانشناسان صدایی شنیده نمیشود که توضیحی در مورد زمان ،مکان ، زمان و نحوی تحول پهلوی به دری دهد ونه از میان قشر روشنفکر وتحصیل کرده شعوری که بپرسد : کدام تحول؟.

استاتید زبان شناس نتوانسته اند تفاوت بین اشتراک لغات وتغییر وتحول زبانی را درک کرده واین دو را از هم تمیز دهند و سفسطه ای بین وجود کلمه مشابه و تحول زبانی صورت گرفته است مغلطه ای که بین وجود چند کلمه مشابه با تغییر تحول زبانی انجام یافته است، کلمات مشابه حتی در بین زبانهایی که هم خانواده نیستند گاها دیده میشود و در بین زبانهای هم خانواده بیشتر است که چیزی غیر از تحولات زبانی است.

مسله ای که در دعوای زرگری زبان شناسان ایرانی با اساتید افغانی و تاجیک در تصاحب ,تملک این زبان مغفول مانده است همانا نبود تغییر و تحولی در این زبان است که به واسطه آن بتوان این زبان را به زبان پهلوی یا هر زبان دیگرسنجاق کرد. اینکه این زبان ادامه پهلوی ساسانی نیست ،نمیتواند دلیل بر این باشدکه ادامه پهلوی اشکانی بودن زبان فارسی، باشد.

درباره منشاء فارسی کنونی نیز نظرات مختلفی وجود دارد، « برخی از دانشمندان عقیده دارند که زبان فارسی یا دری، زبانی است که در روزگارخلافت خلفای راشدین، از بقایای زبان پهلوی ساسانی و اشکانی و بقایایی از فُرس باستان یا زبان اًوِستایی در اثر امتزاج آنها به وجود آمده است» (احمد ياسين ،فارسي يا دري ؟).

در فرهنگ فارسی دکتر محمد معین، می خوانیم:«در زبان فارسی، عناصر متعددي از زبان ‌های مختلف شرقی و غربی وارد شده اند- از این قرار: 1سنسکریت،2 هندی،3 سغدی،4 ختنی،5 خوارزمی،6 فرانسوی،7 انگلیسی،8 آلمانی، 9روسی،10 ایتالیایی،11 اسپانیایی،12 اکدی،13 آشوری،14 بابلی،15 عبری قدیم،15 آرامی،17 سریانی، 18 عربی،19 حبشی،20 چینی،21 ترکی و 22مغولی ». مجموعه ی واژه گان، انتساب نادرستی نیست که گاه بر زبان دری یا به اصطلاح فارسی، اطلاق می شود؛

زبانی با ساختار 22 زبان دیگر، در واقع ادعای مالکیت بر زبانی که عامل 22 زبان دیگر است و بر اثر فقط نبود زبان عربی، لاغر می شود، در حد انتساب زبان مادری قوم خاص که اختیاردار آن باشد، بسیار مشکل دارد. (دری یا به اصطلاح فارسی، زبان مادری چه کسی؟!/ مصطفی عمرزی)

منبع اصلی::

ت‍ام‍ل‍ی‌ در ب‍ن‍ی‍ان‌ ت‍اری‍خ‌ ای‍ران‌ ؛ ناصر پورپیرار انتشارات ؛ نشرکارنگ ۱۳۸۹

سایر منابع::

1. دری یا به اصطلاح فارسی، زبان مادری چه کسی؟!/ پژوهش و نگارش: مصطفی عمرزی
2. فرهنگ نامه¬ی ادبی فارسی(گزیده¬ی اصطلاحات، مضامین و موضوعات ادب فارسی) دانش نامه¬ی ادب فارسی، تهران ، انوشه، حسن؛ سازمان چاپ و انتشارات، 1381
3. فارسي يا دري ؟ برگرفته از جلد اول کتاب : زبان و ادبیات دری در درازنای زمانه ها احمد ياسين ( فرخاری )
4. زبان فارسی در آذربایجان ‌ ؛ گردآوری ایرج افشار ‌ ؛ بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، تهران، ۱۳۶۷ش
5. ادبیات دری(زبان دری و مهد آن) ؛ سید همایون شاه
6. فارسی دری, زبان مهاجر یا بومی در ایران؟حسن راشدی ؛ بخشی از كتاب ( ترکان و بررسی تاریخ، زبان و هویت آنها در ایران . نشر: اندیشه نو (18 مهر، 1391)
7. دو قرن سکوت نویسنده ؛ عبدالحسین زرین کوب انتشارات؛ امیرکبیر: ۱۳۳۶
8. تاريخ نظم و نثر در ايران و در زبان فارسي ؛ دو جلدی سعيد نفيسي ؛ نشر فروغ : 1363
9. تاریخ زبان فارسی، مهری باقری نشر: قطره (24 آذر، 1393)
10. روزنامه همشهری, یكشنبه, ۱۶ آبان ۱۳۷۸ شماره ۱۹۷۲ مصاحبه با دكتر تقی وحیدیان كامیاره تحت عنوان: «زبان دری ادامه پهلوی ساسانی نیست.»
بهرام نورمحمدی 26/12/1394

1,478 total views, 5 views today

3 comments

  1. Dr.HamidUllah Zrrlaver Sapfi /ډاکټر حمیدالله زړهءور "صاپی" A.T. Be Reply

    سلامونه،
    بهرام خان چې د دري او فارسۍ په باره کښې څه لیکلي صحت او سقم به ېې د ژبپوهنې استادانو ته پریژدو.
    زه صرف دا وییل غواړم چې( دري) لرغونې آریانا، بلخ کې د واخاني-ساکي ژبو له جملې څخه چې زمونږ د خوژې (پشتو) هم د زیار صاحب په وینا له همدې ساکي ریښې څخه راوتې او وروسته به تاجکستان خوا ته تللي وي ؛؛ مګر فارسي یا پارسي د نامه نه ېې معلومېږي چې د اوسني ایران د پارس (معرب ېې فارس) له ایالت څخه منشاء اخلي او تر اوسه ګورو چې د یو ایراني خبرې او د یو افغان خبرې ډیر فرق لري مثال: د ملی تلویزیون او د طلوع خبرونو توپیر پر تله کړئ!
    بل دا چې په اوسني ایران کې ډیرې نورې ژبې لکه آذري (تورکي)،کوردي، بلوچي، عربي ،…. هم ژوندۍ دي مګر د فارسی فاشیزم د استبداد او ظلم لاندې دي ؛ او افغانستان کې د فارس غلامان غواړي د افغانستان ملي ژبه (پشتو)، او نورې محلي لکه ترکمني،بلوڅي، پشه يي، نورستاني، هندي، ازبکي ا.د.ن…. د نامانوسه پهلوي یا ساساني ویا شیرازي و.غ. تر تاثیر لاندې راولي او حتا په جبر ېې تذکرو کې قولابي ژبه او قولابي ملیت واړوي!!!
    ویښ اوسئ ای اصلو افغانانو ! .

    برادر بهرام خان! امیدوارم از تبصرهء من آزرده خاطر نګردیده باشید!. من به حیث یک عضو کوچک قوم صافي ، کدام تعصب ملیتی یا لساني با کدام کسې ندارم، صرف چیزې که از مطالعات آموخته ام ، جهت یک دیموکراسي واقعي به همه افراد بشر باشد.
    با احترام، په درناوۍ.

  2. لیا Reply

    زبان اکثر تهران که ترکی هست

    1. بابک Reply

      هشت چیم (دلیل) برای پارسی پهلوی بودن زبان مادری راستین مردم آدورپایگان (آذربایجان)
      این هشت چیم در زیر آورده می¬شوند:
      1. نخست به خودمان خوب بنگریم: ما آدورپایگانیان نه مانند مغول¬ها از نژاد زرد و زردپوستیم، و نه چشمان باریک و کشیده ای مانند آنان داریم و گیسوان مردم آدورپایگان نیز مانند گیسوان نژاد مغول بلند و باریک نیست. زبان مغول ها زبان ترکی است و پایتخت مغولستان نیز نامی ترکی دارد اولان باتور/ باتیر با شنزار بودن زمین های آن بخش و فرو رفتن در شنزار در پیوند است. به نَخشَگ (نقشه) نگاه کنید، جای سم اسبان مغول ها را از مغولستان تا بالای دریای خزر و بالای کوه های قفقاز خواهید دید که با نام های مغولی و ترکی یافتنی و روشن هستند.
      2. به نام این کوست (منطقه) بنگرید: آدور، آدَر یا آذَر پس از یورش تازیان مسلمان همان واژه پارسی پهلوی با چیم (معنی) آتش است و پایگان با چیم پایَگ ها دارای چیم جایگاه ها است. چون در این سرزمین آتشکده های بسیار بوده است از این رو نام این جا نیز آدورپایگان گذاشته شده است که به سخنی نامی، شاید زادگاه زرتشت سپیناگ (مقدّس) نیز بوده است و آتشکده آذرگُشَسپ نیز در همین کوست ساخته شده و فروزان بود.
      3. به نام کوه ها و رودخانه ها بنگرید:
      کوهستان سَگَند/ سَهَند- که پس از یورش تازیان سَهَند نامیده می شود دارای چیم (معنی) نستوه و استوار است که گویی جانی چون سگ دارد که اندر آن جای گرفته است. سگ نماد هفت جان داشتن و نستوهی و پایداری است که پسوند -َند با چیم اندر در نامگذاری این کوه به کار گرفته شده است.
      کوهستان ساوالان- نیز نامی پارسی پهلوی دارد: ساو همان باج و خراج است که در ایران بزرگ که بخشی از کازاگستان (قزاقستان)، تاجیکستان، گرجستان، ارمنستان، چین، افغانستان، پاکستان، بخشی از روسیه (مانند شهر دربند “دربند”)، بخشی از ترکیه، بخشی از آراگ (عراق)، کویت، امارات متحده، عمان، و بحرین را در بر می گرفت بسیار انباشته می شد و پشته می گشت. ساوال نامی با همین چیم آی (یعنی) پشته است و “ان” برای نشان دادن هستی چندین پشته بزرگ و بلند در این کوهستان به کار برده شده است.
      رود اَراز/ اَرَس: نیز نامی پارسی پهلوی دارد. راز چیزی پنهان است و پیشوند “اَ” با چیم “نَه” به آن افزوده شده است که آشکار و نمایان بودن این رودخانه همیشگی و پاینده و پُرآب را در ماه های سرد و گرم سال در دشت مُغان نشان بدهد.
      دشت مُغان- نیز نامی پارسی پهلوی دارد. مُغ دارای چیم مُخ، و دانشمند است و به دانایان زرتشتی گفته می شد.
      4. نام های شهرهای کهن و داستانیگ (تاریخی) آدورپایگان نیز به پارسی پهلوی هستند:
      تاوریژ/ تاوریز/ تابریز/ تبریز- در میان کوه ها در دره ای جای دارد که دسترسی به آن دشوار بود و تاب و تاو می ستاند و چون دژی چیهریگ (طبیعی) بود که در نزدیکی آن روستای اَمَند نیز اردوگاه ارتش بوده است. واژه “اَم” چیم “نیرو و توان” را دارد و در واژه اَماوَند آی (یعنی) “توانمند و نیرومند” نیز کاربرد دارد، که به پسوند -َند چسبیده است.
      اَرداویل/ اردبیل- نیز از دو واژه “اَردا” و “ویل” ساخته شده است. “اَردا” در نام اردشیر پاپکان پادشاه توانمند ساسانی نیز به کار رفته است. اَرد دارای چیم “به راستی” بوده و نام اله ای در ایران کهن بوده است. “ویل” همان روستاگ و شهر است. شهر راستین، و شاید شهر شیر، جانوری نماد دلاوری و توانمندی.
      هِرومیا/ ارومیا/ارومیه: هرومیا نزدیک به امپراتوری روم شرقی بوده است و هنوز بازمانده های داستانیگ (تاریخی) آن در ترکیه و سوریه یافته می شوند. از این رو شاید به نام دروازه ایران به آن جا نامگذاری شده است.
      خوی- واژه پارسی پهلوی با چیم آب بیرون آمده از پیکر است یا همان عرََق، که با آبهوای گرمسیری آن نیز سازگاری دارد.
      خ اُو/ خی اَو/ خیاو/ مشکین شهر- خی اُ در زبان پارسی پهلوی دارای چیم “خوش آب” یا “دارای آب خوب و گوارا” است. خیاو نیز دارای چیم “چادر” است که شاید به جایگاه تابستان گذرانی مردمان دامپرور و کوچنده برمی گردد. مشکین شهر نیز نام نوین این شهر است.
      بوناب/بُناب/بِناب- نام پارسی پهلوی است با چیم جایگاهی که آب زیرزمینی دارد. بِن/ بُن/ بون در واژه پارسی پهلوی به چیم ته و ریشه و بیخ است و به گونه بِن نیز ایز (حتّی) در شوشتر در استان خوزستان گفته می¬شود، همچنان که در آدورپایگان نیز همین گونه نیز خوانده می¬شود. آب که همان آب است و چنان روشن است که دیگر جایی برای سخن بیشتر ندارد.
      مَرَند- نام پارسی پهلوی دارد: مَر در زبان پارسی پهلوی چیم¬های بسیاری دارد. مَر با چیم “آدم بد و جانی” و نیز “محاسبه” در نامگذاری این شهر به کار رفته است. شاید با رخداد زمین لرزه¬ای آدمی جانی در آن جا فرو رفته و زیر آوار و خاک مانده و مرده است، و شاید این شهر پس از این زمین لرزه با محاسبات مهندسی آن زمان از نو بنیاد نهاده شده است. واژه “مَر” و پسوند “-َند: اندر، در، درون” در این نام به کار برده شده¬اند.
      مَراگاگ/ مَراگَگ/ ماراغا/ مراغه- ماراگاگ بر پایه دستور زبان پارسی پهلوی دارای چیم “حسّاس کننده و باهوش کننده” است و مَراگَگ نیز “ابزاری برای حسّاس و باهوش کردن” می باشد. چنین بر می آید که این شهر مانند پاسگاه و جایگاه پاسبانی و آگاهی رسانی بوده است که با هستی دژهای بسیار در آن جا نیز درستی این رای روشن می شود.
      گولپا/ گُلپا/ جولفا/ جُلفا- این شهر کهن نیز که در دامنه کوه جای گرفته است نامی پارسی پهلوی دارد که پس از یورش تازیان به ریخت جولفا/ جُلفا درآمده است. گلپا که در زبان پارسی پهلوی گولپا هم خوانده می¬شود شهری مانند “گلپا”یگان نام داشته است که “پایگان” آن در آدورپایگان نیز جای گرفته است.
      سراو/ سراب- نام این روستاگ (شهر) کهن نیز به زبان پارسی پهلوی بوده و از دو واژه سَر و او/ آب ساخته شده است.
      هشترود/ سَراسکند/ آذَران- نام‌هایی چون آذران نیز در سالهای ۱۳۵۵ الی ۱۳۵۷ بر این شهر گذاشته‌اند اما شهر هشترود از دیرینه و قبل و اصالتاً حدود یک قرن پیش بنام سراسکانرود شناخته شده که در لغت به معنای سر و کان، رود می‌باشند. هشترود از ریشه کلمات فارسی پهلوی (اشتا رود) به معنی رود مقدس است و نام قدیمش سراسکند حکایت همان رود با آب زندگی بخشی است که اسکندر معروف در پی آن بود و محل اصلاحا قلعه ضحاک یک نیایشگاه میترایی می‌باشد.
      دهخوارَگان/ توفارگان/ آذرشهر- همه این نام ها نیز پارسی پهلوی هستند، خوارَگ در زبان پارسی پهلوی دارای چیم “آشامیدنی” است که با هستی رود و بونخان های (منابع) آب در این شهر همخوانی دارد.
      میانگ/ میانه/ میانا/ میاناگ- واژه ای پارسی پهلوی است که در نامیدن شهر میانه نیز به کار گرفته شده است. با خوانش میانا نیز باز واژه پارسی پهلوی است که دارای چیم “نیم کننده” است.
      سراو/ سراب- از دو واژه سَر و او/ آب ساخته شده که هر دو واژه پارسی پهلوی هستند. نام همانندی نیز در سیستان و بلوچستان هست، نام روستاگ (شهر) سَراوان که از سَر و اوان با چیم آبان (گرد شده واژه آب) ساخته شده است که هر دو واژگانی پارسی پهلوی هستند.
      هوراند- نام این کوست (منطقه) نیز نامی پارسی پهلوی ساخته شده از هور (خورشید) و اند (-َند، کوتاه شده¬ی اَندَر: در) است که شاید به چیم (معنی) سرزمین خورشید باشد. باید دانست که نام خُراسان نیز در ایران کهن هوراسان بوده است که هور به چیم خورشید و آسان به چیم آینده است و هوراسان رویهمرفته دارای چیم خاوَر (به زبان عربی: شرق، مشرق) می¬باشد.
      5. به فرهنگ و جشن های آدورپایگان بنگرید: جشن نوروز، جشن های ماهیانه مهرگان و …، شب یلدا، چهارشنبه سوری (واژه پارسی پهلوی) همه جشن های آیینی همه ما ایرانیان هستند که از زمان پیشدادیان تا به امروز در رویایی با برخی دشواری ها در برخی زمان ها همچنان بر پا شده و می شوند. این جشن ها نشانه ایرانشهری بودن هستند و در دیگر سرزمین های جدا کرده شده نیز هنوز ارج خود را دارند و برپا می شوند، گو این که برخی کشورداران بیگانه از نادانی می کوشند برپایی آن ها بازداری کنند.
      6. به بزرگان آدورپایگان و زندگی آنان بنگرید: پاپک (بابک) خُررَمدین جان خود را برای پاسداری از ناموس مام میهن از دست داد و خود نامی پارسی پهلوی دارد. اگر با نام پاپک یا بابک نیز بازی ها شود و “بایبیک” بخوانند، با واژگان پارسی خررم و دین چه کار می شود کرد که هر دو پارسی پهلوی هستند. خررم واژه است که در نام شهر پارسی خررم آباد هم به کار گرفته شده است و دین واژه ای از بُن “دادن” است که به زبان عربی نیزاه یافته است. پاپک و افشین از هوراسان (خراسان) به تنهایی در آتشکده¬ای با هم سخن گفتند، زبان پاپک که فرزند دلیر یک روغن¬فروش کور و نابینا بود، اگر پارسی پهلوی نبود، چه بود؟ که توانست با افشین میهن فروش سخن بگوید و سخن بشنود؟ نام افشین نیز واژه¬ای پارسی پهلوی از بن “افشاندن” است که زبان او را به خوبی نشان می دهد. ستارخان سردار ملی و باقرخان سالار ملی خیزش مشروطه خواهی نیز نه برای تنها آدورپایگان که برای ایران و ایرانخواهی جان خود را پیشکش مردم کشورشان نمودند. به نوشته ها و چکامگان (اشعار) چکامگ سرایان بزرگ آدورپایگان، سنایی، نسیمی، نظامی گنجوی، شروانی خاقانی، پروین اعتصامی و شهریار بنگرید که از گذشته تا این زمان به فارسی مهر ورزیده و چکامگ سروده اند. اگر آنان ترک بودند به زبان مادری خود می سرودند. سخن درست این است که این چکامه سرایان کوشیده¬اند که داستان (تاریخ) راستین مردم آدورپایگان و شکوه و بزرگی ایران آریایی کهن را در یاد مردم آدورپایگان زنده نگه دارند. این مُخ¬های زنده، هُشیار و بیدار که در آن زمان هَنایَگان (تاثیرات) یورش بیگانگان تازی و مغول و عثمانی و روسی و انگلیسی را دیده بودند، نه به دنبال زر و سیم درباریان زمان خود و که در پی آگاه کردن مردم از گذشته، زبان و داستان (تاریخ) سرزمینشان بودند.
      7. به پول ها و دیگر نشانه های داستانیگ به جای مانده بنگرید: به موزه های داستان (تاریخ) ایران بروید، پول های کهن پیدا شده از آدورپایگان دارای کیش (خطّ) پارسی پهلوی هستند. زبان پارسی پهلوی چیزی بی ریشه و بی پایه نیست، هنوز با هزار زخم در جان از یورش و چیرگی چند سده ای بیگانگان تازی و مغول تیموری و چنگیزی و عثمانی و روسی و انگلیسی، زنده است و چشم به ما ایرانیان میهن دوست و با فرهنگ دوخته است که به یاریش بشتابیم. به روش ساخت دژهایی چون دژ پاپک و معماری آن ها در آدورپایگان بنگرید که نه تنها در آدورپایگان هر دو سوی رود اراز، که در شهر “دربند” دربندِ روس ها در روسیه امروزی نیز از زمان ساسانیان به جای مانده اند و معماری ساسانی دارند.
      8. به فراسوی مرزهای کنونی ایران گرامیمان بنگرید: شهرهای ایرانی با نام های پارسی پهلوی هنوز نمایان هستند و ققنوس خفته ایران زمین بزرگ را نشان می دهند که چشم به همه ما ایرانشهریان دانا و آگاه و دلیر دوخته است که به یاری مام میهنمان بشتابیم. شهرهایی چون افشین (از بن پارسی پهلوی افشاندن، با چیم افشاندنی}، اَرژَنگان (نامی پارسی پهلوی که اکنون پس از یورش تازیان، ارزنجان نامیده می شود)، وان (با چیم پیروزی در زبان پارسی پهلوی) و هوراسان (با چیم خاور/ خراسان در زبان پارسی پهلوی)، خیزان، سرای، و ویران¬شهر در ترکیه، خانَگین (پس از یورش تازیان: خانقین، با چیم درخور خانه داشتن)، بَغداد (به زبان پارسی پهلوی چیم خُداداد را دارد)، تیسفون (پایتخت ایران اشکانی و ساسانی برای چند سده) در آراگ (واژه پارسی پهلوی با چیم آسیاب که امروزه پس از یورش تازیان عراق شناخته می شود که خاستگاه گندم در میان رودان در این بخش از ایران بزرگ بوده است)، آستانه در کازاگستان، باکو، شیروان، شوشا و گنجه در اَران (آدورپایگان فرای رود اَراز)، دربند در روسیه، و کُردستان (به زبان پارسی پهلوی: گُردستان یا سرزمین دلیران) پاره پاره شده در ترکیه، آراگ، و سوریه، شهرهای بالکان¬آباد، دروازه، هَزار، آوازه، میانه، مَرو، فاراب و رود آمودریا را در ترکمنستان را ببینید.

      چرا باید زبان پارسی پهلوی را آموخت و برای پاسداشت و گسترش آن کوشید؟
      بدین نامه می¬خواهم درباره اَرزیگی (اهمّیّت) و بایَندگی (لزوم) فراگیری و کاربرد زبان پارسی پهلوی چند نکته را واگویی نمایم که انگیزه من در کاربرد واژگان این زبان مادری راستین بوده¬اند:
      1. به کار نگرفتن واژگان پارسی پهلوی (زبان راستین ما ایرانیان) به بیگانگی ما از گذشته و گذشتگان ما انجامیده است، آنچنان که داستان (تاریخ) کشور خود و ایز (حتّی) کیستی خود را از یاد برده¬ایم. درخت پرباری که ریشه نداشته باشد، ناگزیر پژمرده و نابود خواهد شد.
      2. زبان پارسی پهلوی همانند ریسمانی است که نه تنها بخش¬های گوناگون میهن گرامی ما را به هم می¬پیوندد، که مردمان دیگر بخش¬های جدا شده از مام میهن را نیز با مردم ایران کنونی آشتی می¬دهد. زبان داستانیگ (تاریخی) و مادری راستین آدورپایگان (آذربایجان)، تاجیکستان، بخشی از ترکیه، افغانستان و پاکستان و بخشی از آسیای میانه و هندوستان و بخش بزرگی از آراگ (عراق) پارسی پهلوی و گاهی گُردی (کُردی؛ شاخه¬ای بسیار نزدیک به پارسی پهلوی) است.
      3. فراموشی کیستی (هویّت) و زبان مادری راستین، به تَرمِنِش (سوء استفاده) بیگانگان ومیهن¬فروشان بیگانه¬پرستی انجامیده است که بی آگاهانیدن مردم، در پی کاربرد زبان¬های زوریگ (تحمیلی) یورشگران بیگانه (زبان ترکی مغولان چنگیزی و تیموری و عثمانی¬های زبان باخته، و زبان¬های دیگر چون روس تزاری) برای فریب دادن و جدایی افکندن در میان مردمی هستند که از زمان چکامه¬سرای نامی ایران، سعدی گرفتار خوراک تابستان و پوشاک زمستان بوده¬اند. گاهی این خودباختگی چنان است که شوربختانه واژه پارسی را ناتوان و یا خنده¬دار می¬انگاریم و از کاربرد آن می¬پرهیزیم و به جای آن واژگان تازی با همان چیم (معنا) یا هر زبان بیگانه دیگری را به کار می¬بریم که خود به چیم آن چندان نیز آگاهی نداریم.
      4. خودباختگی و بیگانگی از زبان راستین و داستانیگ و ناآگاهی از هستی واژگان ارزشمندی که با چگونگی زندگی پیشینیان ما، و فرهنگ آنان در پیوند هستند، گاهی به بداندیشی نادرست و بی¬جای برخی ناآگاهان و بداندیشان می-انجامد که نیاکان ما را که به پندار، گفتار و کردار نیک و ایزد یکتا باور داشتند و از خود یادگارهایی با شکوه و با ریزه-کاری¬هایی بسیار هنرمندانه چون تخت جمشید را با آن گستردگی و بزرگی بر جای نهاده¬اند، ددمنش و بی¬فرهنگ می-خوانند. ناآگاهی از گذشته و زبان و فرهنگ میهن به خودباختگی، ناتوانی، از میان رفتن خواست (اراده) و نیروی کاری و نومیدی فرهنگیان و دانشگران این مرز و بوم انجامیده و سرانجام به نابودی همه چیز ایران خواهد انجامید.
      5. پاسداری از کیان زبان و فرهنگ و دانش این مرز و بوم در گامَگ (مرحله) نخست بر دوش فرهنگیان و دانشگاهیان است که باید با زبان راستین میهن خویش آشتی کنند و در پاسداشت و بزرگداشت آن بکوشند. فراگیری زبان¬های دانشیگ (علمی) و دیگر زبان¬های گیهان (جهان) کاری ارزنده است ولی نباید که با ناتوان کردن زبان راستین این کشور همراه باشد.
      6. فراگرفتن زبان پارسی پهلوی، با کیش (خطّ)، آیین نگارش و شیوه نگارش آن، ما ایرانیان را با گذشتگان خود ¬پیوند خواهد داد و به ما کیستی خواهد ¬بخشید، به گونه¬ای که بتوانیم با خواندن نوشته¬ها و نیبیگ¬ها به اندیشه¬ها و فرهنگ آنان، به داشته¬ها و ناداشته¬های خود پی ببریم. همچنین، فراگیری کیش (خطّ) پارسی پهلوی در یکپارچگی و رویش و گوالش کیستی فرهنگی کشورهای ایرانشهری بسیار یاری خواهد داد که هم اکنون از نشانه¬های واگ¬های تازی، روسی، انگلیسی و … بهره می¬گیرند.
      آیا از میان رفتن زبان یک کشور با یورش بیگانگان انجام¬پذیر است؟
      پاسخ نگارنده “آری” است. فرنود (دلیل) واسپوهر (اصلی) ناتوان گشتن و زخمی شدن زبان پارسی پهلوی در میهن ما ایران این است که زمانی که تازیان مسلمان بر ایران تاختند و چیره شدند، نیبیگ¬ها سوزاندند و تنها به قرآن بسنده کردند و تنها آن را پسندیدند تا این که با گذشت زمان به ارزیگی دانش برای آسایش و زندگی پی بردند و در آن زمان نیز زبان پارسی نایی نداشت و دانشمندان ایرانی چون ابوریحان بیرونی، زکریای رازی، ابوالنصر فارابی، و ابوعلی سینا نیز باید به زبان عربی می¬نوشتند. تاخت و تاز فرهنگی تازیان چنان سخت بود که نام ایرانیان نیز به زبان تازی گذاشته می¬شد که با نگرش به نام دانشمندان بالا به خوبی روشن می¬شود. به درستی می¬توان گفت که اگر پشتکار و کوشش فردوسی و از جان گذشتگی یعقوب لیث صفار نبود، زبان فارسی کنونی نیز نمانده بود. فرمانروایی چند سد ساله تازیان با یورش مغولان چنگیزی ترک¬زبان از میان رفت که خود با خوی ددمنشانه سال¬های بسیاری فرمانروایی نمودند و بدینسان، زبان پارسی پهلوی با چیرگی زبان ترکی بیشتر نزار شد. سپس، ترکان تیمورلنگ گورکانی بر میهنمان تاختند و زبان پارسی بیشتر و بیشتر نزار و ناتوان شد. ایران بزرگ در سده¬های پسین دستخوش یورش عثمانیان ترک¬زبان و روس¬ها شد و روس¬ها با دسیسه انگلیسی¬ها و سرسپردگان درونی آنان در میهنمان بخش بسیار بزرگی از مام میهن را جدا کردند که در ننگنامه¬های گلستان و ترکمانچای نام برده شده¬اند. انگلیسی¬ها نیز افغانستان و بحرین را از ایران جدا کردند. داستان زبان پارسی پهلوی چنین بوده است. زبان مصر باستان نیز با یورش تازیان مسلمان به خاموشی گرایید و آنان نیز امروزه خود را عرب می¬شمارند و به زبان عربی می¬نویسند و سخن می¬گویند. زبان مردمان آمریکای رَپیهوینیگ (جنوبی) نیز پرتغالی یا اسپانیایی نبوده است و با یورش و چیرگی آنان، زبان بیگانگان نیز چیرگی یافت. چندی (میزان) زنده ماندن یک زبان به فرهنگ و اندیشه بیگانه یورشگر نیز بستگی دارد. شوربختانه، داستان زبان مصریان و زبان پارسی پهلوی نشانگر سختی این یورش فرهنگی است. خوشبختانه، ما وامدار فردوسی پاکزاد و یعقوب لیث صفار دلاوری هستیم که زبان پارسی را تا اندازه¬ای که در توان داشتند پاسداری کردند، چیزی که شاید مصریان کم داشتند، و این داشته فرهنگی از یورش مغولان جان به درد برد و به ما ایرانیان رسید و بر ما است که در پاسداری از زبان خود بکوشیم و زبان¬های بیگانه را زبان مادری راستین خود ندانیم. زبان زور شمشیر و توپ و تفنگ زبان مادر ما نیست و نبوده است.
      سخن واپسین
      شوربختانه داستان (تاریخ) ایران کهن تنها اندک زمانی است که بررسی شده است و بیشتر نیز با نامهربانی با آن برخورد شده، و از آن چشم پوشی شده است و گاه گاهی نیز به آن تاخته¬اند. از سویی، داستان هر کشور، بخشی از کیستی مردم آن کشور و داشته-های آن¬ها است. مردم ناآگاه از کیستی خود بسیار آسیب¬پذیر خواهند بود. راه¬های بسیاری برای از میان بردن این دشواری هستند:
      1. دگرگون کردن نیبیگ¬های داستان کشور با پافشاری بر داستان خود میهنمان،
      2. دگرگون کردن ساختار کارگزاری¬های فرهنگی با به کارگیری نیروهای دانشمند و ایران¬دوست برای بررسی واژگان پارسی پهلوی، و یافتن و ساخت واژگان برابر برای واژگان بیگانه بر پایه دستور زبان و ساختار زبان پارسی پهلوی،
      3. کاربرد واگ¬های (حروف) پارسی پهلوی و کیش (خطّ) دریگ (درباری و رسمی) به جای واگ¬های عربی (هر زبانی با روش گویش ویژه خود ناگزیر باید با کیش خود نوشته بشود تا به درستی نیز خوانده بشود) و با پاسداشت دستور زبان پارسی پهلوی کهن (این کار به توانمندی در خواندن نوشته¬های کهن خواهد شد و آوادگان (نسل¬ها) کهن و کنونی را با هم پیوند خواهد داد)
      4. پالایش نیبیگ¬ها (کتاب¬ها) و نوشته¬های فارسی به زبان سره و پارسی پهلوی،
      5. پدید آوردن کارگروه¬های گوناگون و کانون زبان با تارنمای رایانه¬ای برای واژه¬یابی در پیشه¬ها و کارهای گوناگون،
      6. نمایش بخش¬های گوناگون داستان ایران برای آگاهی دادن به مردم بخش¬های گوناگون میهنمان درباره کیستی و زبان مادری راستین آنان،
      7. گسترش گردشگری درون کشور برای مردم و به ویژه دانشجویان، کارگران، کشاورزان، و پیشه¬وران گوناگون و آگاهاندن آنان از گنجینه¬های موزه¬ها، گویش¬های پارسی گوناگون در جای جای ایران،
      8. کاربرد نمادها و نام¬های ایرانی
      9. همکاری با نهادهای فرهنگی ایرانشهری برای گسترش بیشتر زبان پارسی پهلوی و پیوند با آنان
      چیم (خواسته) من تنها این است که با آگاه شدن از داستان (تاریخ) تلخ خود و با بازگشت به گذشته سرفرازمان از راه نیکو و دوستی بکوشیم تا اگر در توانمان بود، با کشورهایی که از ما جدا کردند، دوباره یکپارچه شویم و ایران بزرگ باستان (ماندگار و جاوید) را بسازیم. چیم من دوستی و مهرورزی و یکپارچگی با مردمانی است که ما را از آنان و آنان را از ما جدا کردند. این کاری سخت و نیازمند بررسی و هماهنگی بسیار است. زبان پارسی پهلوی زبانی وارُمیگ (ذهنی) نیست، که یک راستی در گیهان پیرامون ما و در داستان (تاریخ) و در زندگی ما است. در زمانی که کشورهای ووروبَرشتیگ (اروپایی) با ناهمگونی¬های نژادیگ، دینیگ، داستانیگ و نیز دشمنی¬های بسیار جنگ¬های گیتیگ نخست و دوم با هم دست آشتی داده و آگِنینَگ (اتّحادیّه) ووروبَرشتیگ (اروپایی) را پدید می¬آورند و پول همگون با ارزش افزون را می¬شناسانند، چرا ما مردم بخش¬های ایران زمین باید خود را جدای از مردم دیگر بخش¬های آن بپنداریم؟ آیا مردم ایران همدیگر را در کوره سوزانده¬اند؟ یا با هم جنگیده¬اند؟ آیا چنان از هم گسسته¬اند و از هم بد دیده¬اند که باید آگِنینَگ (فدراسیون) پدید آورند؟ پاسخ نگارنده به همه این پرسش¬ها “نه” است. ما همه ایرانی بوده و همواره هم¬میهنان خود را دوست داشته¬ایم. دشواری¬ها از سستی پیوندهای میان مردمان بخش¬های گوناگون ایران نیستند که فرهنگ و آیین همگون دارند. پس به جای اندیشیدن و کوشیدن برای جدا کردن مردم ایران، ایز (حتّی) در اندیشه و مغز آنان، باید بر پاسداشت این مهرورزی و دوستی ایرانیان و ایز مردم ایران بزرگ کوشید. کسانی که دانسته و یا ندانسته برای جدا جدا بودن مردم ایران سخن می¬رانند، یا هنوز کیستی و داستان میهن خود را نمی¬دانند (که بیشتر نیز چنین است)، یا خدای ناکرده نادانسته ناموس میهن را به بیگانگان پیشکش می¬کنند (چون اگر ارزش خود و میهن و مردم ایران را بدانند، از این کار رویگردان خواهند بود). امید است که همه ایرانیان در جای جای میهن بدانند که این خانه و کاشانه پدری و مادری ماست و آب و خاک و زبان آن نیز از نیاکانمان به ما رسیده است و ما نیز باید در پاسداری از آن¬ها کوشاتر باشیم و برای آبادانی میهنمان بکوشیم.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

۸