Categories

ثقافت اسلامی چیست و چرا قابل تغییر نیست؟

(بخش اول)

احمدصدیق احمدی/نویسنده و استاد پوهنتون

از چندی به این سو بحث ها پیرامون “ثقافت اسلامی” که به عنوان مضمون درسی در پوهنتونهای افغانستان تدریس می گردد، عمیق تر شده است. چنان که برخی از آگاهان مسایل معاصر، در مورد این که ایا ثقافت اسلامی می تواند پاسخگوی نیازهای کنونی برای نسل جوان باشد یا خیر؟ به بحث پرداخته اند.  اما ثقافت اسلامی را به عنوان موضوع اساسی که در صدر اسلام مطرح بحث نبود، کم ارزش جلوه داده و الزامی بودن آن را پرسش برانگیز خوانده اند.

با توجه به این، عمده ترین مسئله که باید به آن پرداخت شناخت ثقافت اسلامیست، و بعد پرسید که چرا ثقافت اسلامی قابل تغییر نیست؟ با بررسی این دو مسئله روشن خواهد شد که دغدغه های اصلی چندنگاهی بر ثقافت اسلامی، کدام ها اند و چرا در چنین شرایطی بر این مسئله چشم ها دوخته شده اند.

در اوایل قرن دوم الی هشتم هجری،دانشمندان مسلمان “علم” را بر هر دانش و معرفتی بکار می بردند؛ چنان که ابوبکر بن عبدالرحمن بن محمد “الجرجانی” در لغت نامه اش علم را چنین تعریف کرده است: «اعتقاد جازم مطابق واقع و دریافتن چیزی بر آنچه که هست…» هم چنین از نظر لغت «گفته شده: عَلِمَ الرَّجُلُ عِلماً، یعنی فلان مرد دانست. به این معنا که حقيقت علم را حاصل کرد. در باب “ثقافت” هم این گونه بیان شده است: ثقف الکلام ثقافةً، یعنی در فلان سخن حاذق و ماهر گرديد و به زودی آن را فهم کرد.»1

با گسترش قلمروهای مسلمانان و نیز با روبرو شدناسلام با سایر ادیان و فرهنگ ها،دانشمندان مسلمان پس از گذشتِ قرن ها میان علوم عقلی، طبیعی و نیز علوم نقلی-روایت شده- فرق قایل شدند. چنان که علم را این گونه تعریف نمودند: «علم عبارت از معرفتی است که از طريق پژوهش، تجربه و نتيجه گيری بدست می آید؛ مانند: علوم طبيعی، کیمیا، ریاضی و ساير علوم تجربوی. هم چنین ثقافت،عبارت از معرفتی است که از طريق روايت، نقل و استنباط اخذ می گردد؛ مانند: تفسیر، سیرت، فقه، تاريخ، لغت و ساير معارفِ غير تجربوی.به عبارت دیگر، فرق ميان “علم” و “ثقافت” آنست که علم جهانی بوده برای همه ملتها می باشد، و ثقافت خاص بوده و از خصوصيات ویژه ای هر ملت محسوب می گردد.»2

هم چنین ثقافت را مترادف با کلمه حضارت بکار برده اند که معادل آن در زبان فارسی-دری را می توان “فرهنگ” عنوان نمود. با این وجود برخی از دانشمندان مسلمان، فرهنگ را چنین تعریف کرده اند: «فرهنگ عبارت از مجموعه مفاهیم اساسی پیرامون زندگی است که ناشی از وحی الهی بوده و یا هم حاصل تلاشهای بشری میباشد.چنانچهفرهنگ اسلام از عقیده اسلامی سرچشمه گرفته و فرهنگ غرباز عقیدهسرمایه داری…»3

بناً ثقافت، فرهنگ و حضارت عبارت از معرفتی است که از طریق روایت، نقل و استنباط اخذ شده وخاص برای یک ملت است، چنان که ثقافتِ اسلام ویژه ای مسلمانان می باشد و از سرمایه داری ویژه ای غرب. در جهت دیگر، علم و تمدن قرار دارد که هم می تواند عامو هم می تواند خاصباشد، طوری که اشکال و وسایل تمدنی ناشی از فرهنگِ غیر از اسلام خاص می باشد؛ مانند: تمثیل ها و یا هم لباس های مخصوص آن ها، به عنوان نمونه لباس هایی که ویژه اهل کلیسا اند. مگر اشکال تمدنی ناشی از علم، تمدن و یا هم محصول صنعتی می تواند عام باشد؛ مانند: طیاره، کشتی، موتر، کمپیوتر وغیره محصولاتِ صنعتی دیگر. بدین معنا که هر ملتی حتا مسلمانان می توانند از محصولات عام که ناشی از فرهنگ نباشد، استفاده نمایند. برعکس جایز نیست تا از فرهنگ و نیز علم و تمدنی که ناشی از فرهنگِ غیر از اسلام باشد، بهره ببرند.

دانستن تفاوت ثقافت یا فرهنگ وعلم یا تمدن می تواند بسیاری از مشکلات کنونی و نیز سو تفاهماتیکه چرا ما مسلمانان از علم و تمدن سایر ملت ها به ویژه غرب بهره می بریم و برعکس در برابر فرهنگ و ثقافت آن ایستادگی می نایم را حل سازد. چنان که این مسئله برای برخی ها خیره کننده است که چرا از محصول علم و تمدن غرب؛ مانند: طیاره، کشتی، موتر، کمپیوتر و تلویزیون استفاده می نمایم-به عبارت دیگر، استفاده و بهره برداری از این ها جایز- ولی استفاده از نظام های فرهنگی و سیاسی آن ناجایز.

در اواسط قرن پنجم هجری “ابن هیثم” دانشمندن مسلمان برای نخستین بار محور چرخش زمین را کشف نمود تا این که پس از آن دانشمندان اروپایی با تقلید از آن بهره برداری نموده آن را گسترش دادند.هم چنین”محمد بن موسی خوارزمی” در در علم الجبر و مشخصاً در حل معادلات درجه دوم شهکاریی را از خود برجا گذاشت که تاکنون دانشمندان مسلمان و غیر مسلمان مدیون احسان وی هستند.این ها نمونه های از علم و تمدن اسلامی اند که غرب و سایر ملت ها از آن بهره برده اند. این را هم نباید فراموش کرد که در حال حاضر مسلمانان از نتایج و توسعه ای علم و صنعتِ غرب؛ مانند: طیاره، کشتی، موتر، تلویزیون، کمپیوتر وغیره وسایل تمدنی دیگر به وافر استفاده می نمایند. بناً استفاده از محصولات علم و تمدن ملت ها عام بوده و در طول تاریخ ملت ها همواره از چنین اکتشافتِ علمی و تمدنی همدیگر استفاده و بهره برداری نموده اند.

در عصر امروز اما با شکستن مرزهای تفاوت میان فرهنگ و ثقافت اسلام و نیز سایر فرهنگ و ثقافت های دیگر، برخی ها همان گونه که از محصولات علم و تمدنسایر ملت ها به ویژه غرب استفاده می نمایندبی باکانه از فرهنگ/ثقافت و محصولات فرهنگی آن ها نیز تقلید و استفاده می کنند. در حالی که چنین یک همگرایی بدون شناخت مرز میان ارزش های فرهنگی و ثقافتی اسلام و سایر ادیان و فرهنگ ها، نه در صدر اسلام وجود داشت و نه هم بعدها حتا زمانی که دولت اسلامی مسلمانان روبه عقب گرد نهاده بود مطرح بحث بود.

این درست است که در گذشته به ویژه در صدر اسلام، مسلمانان برای تفاوت گذاشتن میان ارزش هایی که اسلام آن را ویژه ای مسلمانان گردانیده است، از کلماتی همچو ثقافت، فرهنگ، علم و تمدن استفاده نمی کردند. شاید عمده ترین دلیل آن این بود که در آن زمان مسلمانان پی می بردند که در چه مسایلی مخیر اند تا از علم، تمدن و توانایی های بشری خود و سایر ملت ها-حتا غیر مسلمانان- استفاده نمایند، و در چه مسایلی اسلام اجازه نداده است تا از فرهنگ، ثقافت، عرف و عاداتی ناشایستِ خود و سایر ملت های دیگر استفاده نکنند. چنان چه پیامبر اسلام و پس از آن اصحاب کرام هیچ گاه بجای کلمه ایمان از واژه عقیده استفاده نکرده بودند، و این مسئله حتا در نصوصی اسلامی به چشم نمی خورد تا این که بعدها دانشمندان مسلمان برای تفهیم واژه ایمان، “عقیده” را به همان مفهوم بکار بستند. بدین معنا که دانشمندان مسلمان پس از گذشتِ قرن ها واژه عقیده را به همان شکلی که ایمان بکار می رفت، تعریف و تعبیر نمودند. چنان که وقتی گفته می شود “عقیدۀ اسلامی” به معنای ایمان به الله سبحانه تعالی، پیامبران، فرشتگان، جنت، دوزخ، خیر و شر است، به عین شکل زمانی که گفته می شود “عقیده سرمایه داری” و یا هم “کمونیستی” به معنای ایمان به کفر می باشد. بنابرین چنین گفته نشود که واژه “عقیده” از این که در صدر اسلام بکار نمی رفت، از اسلام بیگانه است.

از این رو پرداختن بر همچو مسایل مبنی بر این که برخی از کلمات، مانند: ثقافت اسلامی، عقیده اسلامی، نظام سیاسی اسلام و غیره که در صدر اسلام مطرح نشده بود از اسلام نیست! این ها بحث های اند که تنها به هدف گمرا ساختن اذهان مسلمانان به سبکِ مستشرقانبکار برده می شود، نه چیزی بیشتر از این.

با در نظر داشت این، در عصر حاضر باید تفاوت میان ارزش های فرهنگی و تمدنی اسلام و سایر فرهنگ ها به ویژه فرهنگ غرب را بدانیم، چنانچهفرهنگ اسلامی از عقیده اسلامی سرچشمه گرفته و فرهنگ غرباز عقیدهسرمایه داری. با توجه به این مسلمانان می توانند از محصولات علم، تمدن و صنعت، مانند: طیاره، موتر، کشتی، کمپیوتر و تلویزیون سایر ملت ها از جمله غرباستفاده نمایند، هم چنانی که سایر ملت ها چنین بهره برداری را از علم و تمدن اسلامی نموده اند، ولی جایز نیست که از محصول فرهنگی؛ مانند: نظام حکومت داری، قضایی، تعلیمی، طرز دیدگاه به زندگی دنیا و آخرت و غیره مفکوره های دیگر که مرتبط به فرهنگ و ثقافت اند، استفاده نمایند، مانند این نظریه ای “داروین” که گفته است: «انسان از نسل شادی بوجود آمده»؛به دلیل این که این طرز دیدگاه، بگونه آشکار در برابر نصوص قرآن و در کل رسالت انبیا علیه السلام قرار دارد. چنان چه الله سبحانه وتعالی می فرماید:

وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ ‏[بقره: 30]

‏ترجمه: زمانی(را يادآوری كن) كه پروردگارت به فرشتگان گفت: من در زمين جانشينی بیافرینم،[فرشته گان] گفتند: آيا در زمين كسی را خلقمی کنی كه فساد می كند و تباهی راه می اندازد و خونها خواهد ريخت، و حال آن كه ما به حمد و ستايش و طاعت و عبادت تو مشغوليم؟ [الله سبحانه وتعالی] فرمود: من حقائقی را می دانم كه شما نمی دانيد!

ادامه دارد…

منابع:

  • شخصیت اسلامی، جلد اول،النبهانی؛ ص 161
  • همان منبع؛ ص 162
  • برخورد فرهنگ ها، عبدالرحمن؛ ص 3

3 comments

  1. ایمل دوست Reply

    استاد محترم، باید در مفهوم و هم در ماهیت،بین لغت عقیده و ایمان فرق ګذاشت، وقتی صدر اسلام،از کلمه عقیده استفاده نمیکرد به این معنا است که انها ایمان اورده بودند،.ایمان معادل است به یقین، لغت عقیده معادل است با باوربلکه خود باور یک عقیده است.،پیغمبر خود و به تجربه شخصی اش با ملایک ارتباط داشت یعنی یقین داشت،اصحاب هم به خود رسولالله یقین داشتند،مگر در قرون بعدی،یقین از بین رفت،چون یقین صرف به اساس تجربه شخصی حاصل میشود، و عقیده به نقل و قول و روایت میشود.

  2. نظیفه Reply

    میشه اول امی متن ره درست بخوانید چون در نوشت بسیار اشتباهات املاحی دارد

  3. خالده افغان Reply

    په پاسنې لیکنه کې زه کومه غلطي نه وینم، خو د نظیفه خانم په نیوکه کې ښه لویه غلطي لیدل کیږي۰ لکه« املأ » یوه عربي کلمه چې په مانا دې سم لیکل دي او دې په ح لیکلې ــ [ املاحی؟]۰او شته نورې ادبي غلطۍ لکه[میشه اول امی متن ره درست بخوانید چون در نوشت بسیار اشتباهات املاحی دارد] دا جمله لکه د ایرانيانو سرکوچه ای خبرې دي او سم ئې د افغانستان د دری ګرامر په لحاظ داسې لیکل کیږي: میتوانید که همین …را دقیق بخوانید، چونکه اشتباهاتِ املائې دارد۰
    زه په پاسنۍ موضوع کې کومه املائې غلطۍ نه وینم خو ټیپي سهوې لري چې په هرصورت د پوهیدو وړده۰ خوبیاهم کولاې شوداسی ئې ولیکوچې: قبل ازنشرمیتوانیدهمین متن را درست بخوانید، چونکه بسیارسهویات تیپی دارد۰
    دلته د نوشت کلمه ما ته څه پردۍ غوندې ښکاري۰« بازهم عاقلان پی نقط نروند»۰

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *