Categories

اعلان

Loading…

تاثير پذيرى علامه اقبال از مولانا جلال الدين بلخى/ بشيراحمد ريان

محمدجلال الدين رومي وعلامه محمداقبال از آن قهرمانان مبارزۀ فکرى وادبى هستند که در مقطع هاى زماني متفاوت ولي محيط يکسان و مجاهده مشابه ميخواستند، جهان اسلام را از شکست مطلق نجات دهد و به مسلمانان نيم جان روح تازه ى دهد.

محمدجلال الدين رومي به ديدن روحيات ضعيف مسلمانان بعد از حملۀ وحشيانه مغول، تلاش ميکرد با شعرها وخطابه هاى احساسات انگيز خود خون مسلمانان را به جوش آورد وبه ياد دادن عظمت ديرينه، قوت ايماني و کومک الهي آنها را بار ديگر وارد ميدان معرکه سازند.

بشيراحمد ريان

بشيراحمد ريان

علامه محمد اقبال نيز با تاثيرپذيري از مولانا، به نوشتن مثنوي هاى والهانۀ (پس چه بايد کرد اقوام شرق) (ګلشن راز جديد) و (بندگي نامه)، در قلوب مسلمانان زير سلطۀ استعمار، تخم ازادي ميکاشت، انها را اميد پيروزي ميداد و براي تحفظ هويت ملي خويش تشويق ميساختند.

مشابهت عصر را اقبال نيز درک کرده بود و از تجربیات فعاليت هاى ضد استعمار مولانا کار ميگرفت. چنانچه ميگويد:

چو رومي در حرم داد اذان من

از او اموختم اسرار جان من

به دور فتنه عصر کهن او

به دور عصر روان من

ولي تاثيرپذيري اقبال از مولانا را درحدود افکار محدود ساخته نميتوانيم، در ساحات ديگري مثل ادبيات، عرفان وفلسفه، سياست و .. نيز اقبال، مولانا را پير ومرشد خود ميداند.

طوريکه داکتر بقائي ماکان ميگويد، اقبال در شعر نوشتن دو چيز رااز مولانا تقليد ميکرد: ساختار شعر و مضمون شعر.

تعدادي زيادى از مثنوى هاى اقبال به ابحاري نوشته شده که مولانا در مثنوي خويش از ان استفاده مي نمود، مثل رمل مسدس.

اکثر اوقات شعر اقبال، محتویات مضاميني را داشت که مولانا قرن ها پيش  با الفاظ ديګر گفته بود. مولانا ميگويد:

يار دارد دوست اين ديوانگي

کوشش بيهوده به از خفتگي

اقبال بيان ميکند:

رمز حيات جوئي؟ جز در تپش نيابي

در قلزم آرميدن تنګ است آب جو را

اقبال، مولانا را درمعنويت نيز پير و مرشد خود مي داند و از نخستين اثرش (جاويدنامه) گرفته تا (ارمغان حجاز)، بار – بار با افتخار تکرار ميکند:

به روى من درِ دل باز کردند               زخاک من جهاني ساز کردند

زفيض او گرفتم اعتباري                      که با من ماه وانجم ساز کردند

پروفيسور انه ماري شيمل مينویسد: اقبال، مولانا را رهنماى سفر خيالى خويش ميپندارد و ميگفت: در مولانا روح و هوای اسلام را ميبینم.

اقبال، فلسفه وعرفان را از مثنوي معنوي اموخت و در درياب وسيع سلوک، باکمک افکار مولانا شناوربود خودش ميگويد:

بيا که مى ز خم پير آورده ام

مى سخن که جوانتر ز باده عنبي است

اقبال، از افکار مولانا اموخته بود که جامعه بشري بدون عشق ومحبت پيشرفت کرده نميتواند .

اقبال را اين سخن مولانا به وجد مي آورد که ميگفت: از سکون، حرکت بې نتيجه بهتر است.

در اين  باره، اقبال در خاطرات خويش مينویسد: در دروان تحصيل در اروپا يک روز مثنوي مولانا را مطالعه ميکردم که اين بيت را ديدم :

يار دارد دوست اين ديوانگي

کوشش بيهوده به از خفتگي

بې اختيار فرياد کشيدم، همسايه با عجله امد وپرسان کرد: چه شده است؟ چرا فرياد ميکشي؟

شعر را برايش ترجمه نمودم و گفتم: کاش، مسلمانان خواب برده مشرق، اينطور فکر کنند. ما چرا باوجود داشتن متفکرين مانند مولانا، در اين حالت تاسف اور زندګی میکنیم؟

در رشد شعور سياسي اقبال نيز، مثنوي مولانا نقش زيادي داشت. ابوالحسن علي ندوي در اين باره مينویسد: اقبال بين دو عامل گير بود:عامل عقل و عامل قلب.

عقل سرکش و علم نو ،با دل پر از ايمان در جنگ بود، در اين کشمکش فکري و پريشاني نفسي مثنوي مولانا نقش برازندۀرا ایفا نمود.

اقبال به اين سخن اشاره ميکند:

پير رومي مرشد روشن ضمير

کاروان عشق ومستي را امير

منزلش برتر زماه و آفتاب

خيمه را از کهکشان سازد طناب

از نى آن نى نواز پاکزاد

باز شوري در نهاد من فتاد

مثنوي مولانا نه تنها اينکه طبق گفتن ابوالحسن على ندوي از عوامل شخصيت ساز اقبال بود بلکه اقبال به هر جوان توصيه ميکند که براى شخصيت کامل و زندگى پر از شرافت، قدم به قدم با مولانا باشيد:

پسر! رومي را رفيق راه ساز                     تا خدا بخشد ترا سوزوگداز

زانکه رومي مغز را دارند زپوست               پاى او محکم فتد درکوى دوست

مقاله را با شعرِ از اقبال به پايان ميرسانم که در ان از مولانا طوري توصيف ميکند:

به کام خود دگر آن کهنه مى ريز               که پا جامش نيرزد ملک پرويز

ز اشعار جلال الدين رومي                      به ديوار حريم دل بياويز

سراپا درد وسوز و آشنائي                        وصال او زبان دان جدائي

جمال عشق گيرد از نى او                      نصيبي از جلال کبريائى

به روى من در دل باز کردند                   زخاک من جهاني ساز کردند

زفيض او گرفتم اعتباري                         که با من ماه وانجم ساز کردند

خودي تا گشت مهجور خدائى                    به قيصر آموخت ادب گدائي

ز چشم مست رومي وام کردم                   سروري از مقام کبريائى

————————————-

ماخذ:

١- دعلامه اقبال افکار، ابوالحسن علي ندوي، مترجم: عبدالحکيم امل، بنگاه انتشارات ميوند، سال چاپ ١٣٩٠هـ ش.

٢- مولانا جلال الدين رومي، ابوالحسن علي ندوي، ترجمه و حاشيه از: عنايت الله کاکړ، اثر ناچاپ.

٣- جاويدنامه، علامه محمداقبال، اقبال اکادمي.

٤- مولانا در تصور اقبال، پروفيسر انه ماري شيمل،www. Mowlana.org

٥- اقبال و مولانا، داکتر بقائي ماکان،www.mewlana.blogfa.com

٦- www.fa.wikipedia.org/wiki

11 total views, 1 views today

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *