Categories

اعلان

Loading…

داکتر میفهمد که بیمار چه میخواهد؟ / احسان الله ارینزی

چند روز قبل رییس جمهور داکتر محمد اشرف غنی، در شهر ابوظبی، در دیدار با تاجران، صنعت کاران و سرمایه ګذاران افغان مقیم امارات متحده عربی، از آنها تقاضا نمود تا در کشور خود سرمایه ګذاری نمایند و ګفت که آن ها باید طرح های مشخص سرمایه ګذاری و تجاری شان را ترتیب و به ریاست جمهوری افغانستان بسپارند.
من فکر مکینم که داکتر اشرف غنی تجاهل عارفانه نموده، در غیر آن وی بحیث یک اقتصادان و وزیر مالیه اسبق بخوبی میداند که تاجران و صنعت کاران افغان از دولت و از وی چه میخواهند؟
حاکمیت قانون، امنیت فزیکی و روانی تاجران و خانواده های انها، مبارزه بی امان با فرهنګ زورګویی و تفنګ سالاری، جلوګیری از رشد مافیاییزم؛ تسهیلات اداری، حقوقی و قانونی؛ تعرفه های حمایوی ، تنظیم بهتر سیستم مالیه دهی، مبارزه با فساد بیشرمانه اداری در ګمرکات و تمام بدنه دولت، امکانات قروض سهل بانکی، بیمه، زمین، برق و اب از مواردی اند که تاجران و صنعت کاران افغان آن را میخواهند، ولی با دریغ و درد که عملی نمی شوند و چه بسا که مردم هر روز مجبور شده میروند تا با سرمایه های اندک خود فرار را بر قرار ترجیح داده و در جاهای دګری سرمایه ګذاری و کار نمایند!
خوانندګان عزیز این سطور حتماً به یاد دارند که رییس جمهور قبلی حامد کرزی نیز در یکی از رمضان های سالهای 2009 یا 2010 بدعوت امیر ابوظبی به آن کشور سفر نموده بود. آقای کرزی نیز در آن سفر با تاجران و صنعت کاران افغان مقیم امارات متحده عربی دیده و از آن ها تقاضا ن بعمل اورده بود تا در افغانستان سرمایه ګذاری و فعالیت نمایند. اینکه وی در آنجا چه شنیده بود، من بعضی سخنان یکی از شرکت کنندګان آن جلسه شبانه را به توجه میرسانم. من از مشمولین محترم آن جلسه نام نمیبرم ولی اګر خدای ناخواسته کمی و کاستی ای در سخنان کسی از شرکت کنندګان آن جلسه  بنظر بخورد، ذوات محترم مذکور و یا شخص رییس جمهور اسبق میتوانند آنرا تصحیح بفرمایند.
من درین نوشته راوی محترم خود را آقای (ع) مینامم. آقای (ع) ګفت که امیر ابوظبی که در عین حال امیر کل امارات نیز است، روز هشتم ماه مبارک رمضان سال … در قصر خود از آقای کرزی استقبال به عمل اورد و برای آنکه افطاری بسیار خودمانی شده باشد، حدود سی نفر از تاجران، صنعت کاران و سرمایه ګذاران افغان را نیز دعوت نموده بود تا در افطاری و ضیافت شبانه حضور به هم رسانیده و با رییس جمهور خود دیدار نمایند.
آقای (ع) ګفت که بعد از تعارفات اولیه امیر ابوظبی از یکی از شرکت کنندګان جلسه پرسان نمود که افغانها در امارات چقدر سرمایه ګذاری دارند؟
راوی ګفت که شخص سوال شونده جواب داد که اګر کار های خورد و متوسط صدها افغان در دوبی، شارجه، عجمان و العین را کنار بګذاریم، اعضای اتاق تجارت افغانها حدود 15- 20 بلیون دالر درینجا سرمایه کذاری کرده و همین ها هستند که کابل بانک، عزیزی بانک، میوند بانک، بانک بین المللی افغانستان، شرکت کوکاکولا، شرکتهای هوایی کام، صافی و پامیر و ده ها شرکت لوژستیکی، ترانسپورتی، ساختمانی و تولیدی را در افغانستان تاسیس نموده و میخواهند که در هر دو کشور فعال بوده و کار های خود را توسعه بدهند.
آقای (ع) ګفت که امیر ابوظبی ضمن قدردانی از کار و زحمات تاجران و صنعت کاران افغان از آن ها خواست که اګر در قسمت اخذ ویزه، اقامه، شرایط کار، سرمایه ګذاری، امنیت، قروض بانکی، بیمه، ترانسپورت، خانواده و یا هر موضوع دګر مشکلی داشته باشند، بګویند تا منشی آنها را یادداشت کرده و زود رسیدګی کنند.
راوی ګفت که تاجران و صنعت کاران افغان برای چند لحظه با هم مشوره کرده، ولی مشکلی پیدا نکردند که برای حل آن از امیر کمک میخواستند، لهذا ضمن اظهار سپاس و شکران ګفتند که فعلاً مشکلی ندارند؛ ولی اګر به مشکلی بربخورند، به حضور امیر عارض خواهند شد.
آقای (ع) ګفت که بعد ازین امیر به منشی خود دستور داد تا نمرات تلفون های افغان های تاجر و صنعت کار را یادداشت کرده و با آنها در تماس باشد تا اګر مشکلی پیش آمد، به اسرع وقت حل ګردد.
قصه کوتاه که بعد از صرف نان شب و هنګام مرخصی آقای کرزی به هموطنان افغان خود ګفته بود که مجلس ما با امیر ابوظبی به پایان رسید؛  ولی ګپ های خود ما مانده و از آن ها تقاضا بعمل آورد تا بعد از نماز تراویح دریکی از سالون های هوتلی که وی اقامت داشت، جمع شوند و تا وقت سحری از هر چمن سخنی ګویند!
به قول آقای (ع) وقتی همه جمع شده و رییس جمهور در صدر تشریف فرما شد، وی خطاب به حاضرین ګفت که او بچا شما چرا هر جای میګین که پانزده تا بیست بلیون دالر دارین؟ و با خنده ګفت که بخدا قسم که دزدای کابل همینجه آمده و شمارا اختطاف میکنند!!؟
راوی ګفت که بعد ازین به اصطلاح مزاح جلسه آغاز شد و رییس جمهور در مورد حب وطن، کسب رزق حلال، رشد اقتصاد ملی،ایجاد کار برای جوانان، تادیه مالیات به دولت و بسا مسایل دګر مربوط به سرمایه ګذاری در افغانستان صحبت نموده و از حاضرین خواست تا عوض دوبی یا سایر نقاط دنیا در کشور خود سرمایه ګذاری نموده، رضای خداوندی را حاصل نمایند.
راوی ګفت که بعد ازین رییس جمهوری به تاجران و صنعت کاران  نوبت داد تا بشنود که چرا عوض کابل و بلخ و کندهار و ننګرها و هرات در (جبل علی) و (العین) و (عجمان) و (دوبی) سرمایه ګذاری میکنبد؟
از قول راوی که اول آقای (خ) دست بلند کرد و اجازه خواست تا چیزی بګوید.
 موصوف ګفت که وی از اولین کسانی بود که بعد از اداره موقت به کابل کوچید و از صمیم قلب میخواست که بعوض امارات در همانجا کار کند و نزد مردم خود نام و جا و قدر و منزلت داشته باشد. اما با هزار افسوس و درد که یکسال از اقامت من در کابل نګذشته بود که ګروه های مافیایی آدم ربا، پسر جوان بیست ساله ام را اختطاف نموده و در بدل رهایی وی یک ملیون دالر مطالبه نمودند.
راوی ګفت که آقای(خ) در حالیکه بغض ګلویش را می فشرد ګفت که من پول نه دادم، زیرا نمی خواستم این رسم را بنیاد نهم که هر کس در مقابل پسر اختطاف اش به آدم ربایان دولتی پول بدهد!
راوی ګفت که آقای(خ) دګر صحبت کرده نتوانست، زیرا وی پسر دوم خود را نیز بعداً درین راه از دست داده و به یک حساب تباه شده بود!!
 تاجر دوم دست بالا کرد و ګفت که رییس صاحب شما سوال خود را که چرا ما در افغانستان کار نمی کنیم، خود جواب داده اید. شما ګفتید که دزدان کابل آمده  و از همینجا شما را اختطاف خواهد کرد!!
راوی ګفت که این شخص که آقای (ف) نام داشت ګفت که دزدان مسلح در روز روشن در نزدکی مسجد جامع حاجی یعقوب، در شهر نو کابل، در پنجاه متری پوسته امنیتی موتر وی را توقف داده و بکس حاوی دو صد هزار دالر وی را ربودند!
راوی ګفت که حلق اقای کرزی خشکی ګرفت، چای خواست و نا آرام تر شد.
 نفر سوم دست بلند کرد و ګفت که همان تاجریکه بخاطری پول در سرک میدان هوایی کابل در روز روشن به قتل رسید، برادر من بود!!
راوی ګفت که بعد ازین داستان تلخ سکوت سهمګینی برقرار شد. همه به طرف یک دګر دیدند. بسیاری ها داستان مشابه داشتند، بسیاری ها کشته داده بودند، چند تن اختطاف و غارت شده بود، از حاکمیت قانون خبری نبود، قباله کل وطن در جیب چند آدمکشی افتاده بود که بر تمام هستی مادی و معنوی مردم و وطن آتش افرخته بودند، بی امنيتی بیداد میکرد، (حقیقت از لوله تفنګ میبارید!)، اقتصاد افغانستان در چنګال چند برادر و برادرزاده و خسربره فشرده میشد، رشوت در ګمرکات و غیره جاها چنان وحشت اور بود که افغانستان عنوان اولین و يا دومين دولت فاسد دنیا را بدست اورده بود، زمین های دولتی و شخصی به یغما میرفت، از پارک های صنعتی، از انرژی برق و از حمایت های قانونی و اداری خبری نبود و یا کارها با ګام های مورچه پيش ميرفت…
راوی ګفت که رییس جمهور و تمام حاضرین در ان سکوت طولاني، در حافظه های خود بر مشکلات و نارسایی های فکر میکردند و خون دل میخوردند که  سیاست های ناعاقبت اندیشانه و مصلحتی وی بانی انها حساب میشد. حامد کرزی در ان لحظات بسیار خورد شده و چیزی برای ګفتن نداشت، چند آه سرد کشید و به حاضرین ګفت که بهتر است به هوتل های خود بروند زیرا شب ناوقت شده، وی سبا رفتنی کابل است و باید کمی امادګی بګیرد!
 این قصه را به خاطری نوشتم تا داکتر اشرف غنی بداند که مردم و به طور خاص صنف تاجر و صنعت کار افغانستان از وی چه میخواهند؟ مردم وعده های هنګام کارزار انتخاباتی وی را فراموش نکرده اند. مردم از وی حاکمیت قانون میخواهد، مردم و صنف تاجر و صنعت کار از حاکمیت چند تا رهبر و تفنګی بدماش و خاین خسته شده اند، کشور به یک تغییر بنیادی ضرورت دارد، به یک انقلاب، چیزی که شاید داکتر اشرف غنی نیز بارها بدان فکر کرده باشد. وضعیت فعلی به بن بست رسیده و نسخ تکراری دردی را دوا نمیکند!
اګر داکتر اشرف غنی خود را به کوچه حسن چپ نزند، مسایل بسیار واضح و اظهر من الشمس است: حاکمیت قانون، حاکمیت قانون و باز هم حاکمیت قانون!!
یا هو

5 total views, 1 views today

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *