Categories

اعلان

Loading…

چند می گیری گریه کنی؟ | مصطفی عمرزی

هنر هفتم (سینما) در افغانستان، ویژه ی هالیوود و بالیوود بوده و است. این ویژه گی ها به جهانی بودن هالیوود و بالیوود نیز ارتباط دارند. هرچند مقایسه ی محتوایی و تخنیکی، هالیوود را خیلی جلو می اندازد، اما برای ما افغان ها، شناخت فرهنگ هندی، به جاذبه ی فلم های بالیوودی می افزاید.

من تا قبل از تورق کتاب «خانان در بالیوود»، متوجه نشده بودم که هویت تباری خان ها در هندوستان، هرگز کاستی نیافته است. هرمندانی که برای ما بالیوودی، هندی و سینمایی بودند، همتبار شدند. خان ها در افغانستان، علاقه مندان فراوان دارند. آن ها (دختران و پسران، زنان و مردان)، با سینمای هند نیز تولد یافته اند. دلیپ کمار (یوسف خان)، زنده است.

عظمت و تنوع فرهنگی هند، به عجیب بودن می انجامد. بنابراین هند را سرزمین عجایب نامیده اند. در درخشنده گی این کشور، اما تبارز تاریخی خان ها نیز از عجایب به شمار می رود.

سلطنت لودی ها در اواخر قرن چهارده تا میانه های قرن پانزده، سوریان و بالاخره نقش ماندگار و کارساز پشتون ها در هند که گاه با آماج پشتون های ماورای این سرزمین، عجین می شدند، در سرزمینی به کثرت قوم و جمعیت، نام خان ها را جاودانه ساخته است. خوشی ها و غم های زیادی در تاریخ خان ها در هند ثبت اند. در این میان، تاریخ خان ها در بالیوود، در سیمای فلم های تراژیدی و کمیدی، نقش خان ها را برجسته کرده است.

در دهه ی هشتاد میلادی، تیمی از هنرمندان بالیوود با نقش های گووندا، روینا تندن، کرشمه کپور، جانی لیور و قادر خان در فلم هایی که دایرکتر معروف هند، دیوید داون، می سازد، شادمانی های زیادی آفریده اند.

فلم های هیرو نمبر ون، قلی نمبر ون، بی تی نمبر ون، دولهی راجا و … نمونه های سوپر هیت بودند. در این فلم ها، مردی با چهره ی جذاب، جسم فربه، گاه بدمعاش، گاه پدر و گاه حریصی بود که در زنده گی عادی مردم ظاهر می شد.

قادر خان، نام آشنای خوشی های ما در فلم های هندی بود. در مصاحبه ای که نویسنده ی کتاب «خانان در بالیوود» (محبوب الله خان) با او انجام داده است (به آرشیف تلویزیون شمشاد مراجعه شود)، با زبان واضح پشتو از گذشته ای می گفت که از غزنی در افغانستان آغاز شده بود.

تا زمانی که میسر شود، هنر هفتم را با فلم های خوب بالیوودی، هالیوودی و سینمای ایران پی می گیرم. نمی دانم آخرین فلم هایی که از قادر خان دیدم، کی بود؟ اما آخرین تصاویر او در کهولت سن، پیری و بستر بیماری، رخ دیگر زنده گی مردی ست که در سال های غم و اندوه و بحرانی که پایان نیافت، ما را شادمان کرده بود.

«چند می گیری گریه کنی؟»، فلمی از ساخته های شاهد احمد لو، کارگردان ایرانی است. زنده یاد منوچهر نوذری، ابوالفضل پور عرب، حمید لولایی، آناهیتا همتی، الناز شاکردوست و دیگران، در تب و تاب   زنده گی، اما برای مرگ برنامه ریزی می کنند.

مرحوم منوچهر نوذری، برای فردای مرگ، «جای قبر» پیش خرید می کند و در حفره ی آن مرده گی را می آزماید. اجیران هنر فروش با وعده ی پول، برای مردن گریه می کنند.

خان لبخند ما در بستر بیماری است. نمی دانم هنگامی که این سطور مخطوط می شوند، زنده است یا نه؟ آن چه مرا به اندیشه برد، پایان لبخند و شادی است. «چند می گیری گریه کنی؟»، سوال تلخ است.

قادر خان با صد ها نقش مثبت، منفی، خوب، بد، اما در یاد ما با شادمانی ها خاطره می شود. مردی از تبار ما در شناخت فرهنگی توده هایی کثیری که به حکم اجبار تاریخ چند مرزی شده اند، با هنر هفتم فرامرزی شده بود.

این عادت طبیعت است که یکی می آید و دیگری می رود. مهم این است که در این بسامد، جایی «به جا» پر شود. امیدوارم جای خان ما با خان دیگری پُر شود، هرچند که جای او خالی می شود.

احساس می کنم از خان مدیونیم. او وجوه زحمات سینمایی اش را دریافت می کرد، اما نمی دانم حقوق فرامرزی اش محفوظ اند؟ تشکیل کشور ها، فاصله ی ما از کلیت تباری را بسیار می کند. در این فاصله، آن چه مانع گسست رابطه می شود، ذهنیت شناخت فرهنگی و تاریخی است.

پشتون ها در سه جغرافیا (هند، پاکستان و افغانستان)، اکثریت مردمانی را تشکیل می دهند که هندی زبان، پشتوزبان و دری زبان اند. مرز ها و کشور ها، حد فاصل ماست، اما این هویت جمعی (پشتون)، ما را در غم ها و خوشی ها یک جا می کند.

«چند می گیری گریه کنی؟»، تجربه ی هنری درک احساس آدم هایی بود که با سال ها خنده به روی مردم، آنان را با امتحان روز های غم محک می زند. خان ما در بستر بیماری، مرد معروف خندان نیست. در این صحنه ی واقعی فلم زنده گی، احساس وجدانی ما را به ترحیم می کشاند، اما کسانی که از این حس عاری اند، «چند می گیرند گریه کنند؟»

چند سال، چند دهه یا چند قرن بعد، در زمینی که به استواری گام برمی داریم و حرص ما از دارایی، خطوط خانه و منافع ما جغرافیای مملکت را می سازند، مردمان دیگری خوشی ها و غم ها را تجربه می کنند. ما برای درک عواطف انسانی، به سنت غم ها و شادی ها لبیک می گوییم. این عادت خوب، ارزش آدم های خوب ما را فرهنگ می سازد.

قادر خان، بخشی از فرهنگ مسرت و شادمانی ما بود. او را برای لحظه های شاد به نکویی یاد می کنیم، اما در عادت مرگ، پایان شادمانی را نیز «اندوه» گفته اند.

شرح تصاویر:

قادرخان، گووندا و چند پوستر از فلم هایی که نقش آفریده اند.

208 total views, 1 views today

onesignal_meta_box_present:
onesignal_send_notification:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *