Categories

اعلان

Loading…

وصله های ناجور | مصطفی عمرزی

(پشتون ها، نه آریایی اند و نه یهودی!)

با چاپ و انتشار کتاب «آریاییسم» در سال 1394، دوسیه ی پدیده ی موهوم آریایی را مختومه کردم. با آن که اصرار تحلیل زبان شناسی و عمق تاریخی، هنوز کثرت استفاده از جعل نژادی (آریایی) را حفظ کرده است، اما اصل قراردادی زبان شناسی که از همگونی واژه ها بهره می برد، مردم را به شک می اندازد. باری در بی.بی.سی فارسی که تمام مفاهیم فارسیسم عقب مانده را توجیه می کنند، شباهت های وصفی پدر و پاپا، مادر و ماما و امثال آن ها را که در حوزه ای از آسیا تا اروپا شناخته می شوند، بدون توجه بر اصل نژادی (رنگ ها)، معرفی می کردند که اگر بار نژادی آن را کنار بگذاریم، این توجیه به افریقا و مردمان سرخ پوست نیز سرایت می کند.

عمده ترین دلیل کثرت استعمال پدیده ی آریایی در تاریخ، فضای لایتنهایی است. ظاهراً پس از عبور از یافته های تاریخی مستند و ملموس، مشکل تعیین مبدا باعث شده پدیده ی آریایی را صورت حال مناسب برای فرورفتن در عمق تاریخ بدانند. بنابراین، بی هیچ منطق، گروهی از مردمانی که معلوم نیست از چه منشه یافته اند، به همه جا ریخته اند و بدتر از همه، در کنار تبارگرایان ما، شوونیستان حقیر فارسی و تاجکی نیز فکر می کنند آریایی استند.

چنان چه نوشتم، آریایی را محل ورود به لایتنهایی تاریخ قلمداد کرده اند و بر اساس آن، اعداد و ارقام تاریخی را بی هیچ نیاز واقعی، به چند هزار سال می کشانند. بهتر است برای منطق آن شباهت های زبانی که جهانی اند (ساختار های فونیمیک وصفی)، همه را به حضرت آدم علیه السلام مربوط کنیم. هر چه قدر که به مبدای انسانی رو می آوریم، قرابت ما به مرجع واحد (حضرت آدم و همسرش) بیشتر می شود.

هنوز مردمان زیادی وجود دارند که با طومار های عجیب، تا صدر اسلام می رسند. یکی از همصنفیانم در مکتب، شجره نامه ای داشت که آنان را به حضرت ابوبکر صدیق (رض) می رساند.

داستان پردازی هایی که پشتون ها را یهودی ساخته اند، بر اثر باور به تقدس اصل و نسب بوده اند. مردمان زیادی وجود دارند که بر اثر انتساب به خانواده ی پیامبر، اصحاب، بزرگان تاریخی یا دانشمندان افتخار می کنند. وزنه ی اجتماعی این باور، آنان را به سهولت های سیاسی و اقتصادی می رساند. گمان می کنم داستان پردازی های افسانه یی که گویا پشتون ها، جزو قبایل یهودی اند، در فضایی تخلیق شده است که مردم برای احراز مقام اجتماعی به اصل و نسب افتخار می کردند.

امروزه، هیچ مولفه ی علمی، ارتباط بین پشتون ها و یهودیان را تایید نمی کند. از همه مسخره تر، داستان مهاجرت آنان است که مراجع شوونیست تاجک و فارس بافته اند. آنان پشتون ها را مردمانی می دانند که با فغان فرار کرده اند. بنابراین، نام افغان که تحلیل صرفی آن با نام پشتون، دوگونه است، را با این منطق سخیف گره می زنند. این باور مسخره، مسخره تر از همه، حتی در کتب کسانی آمده است که همانند سید جمال الدین افغانی، آن را باور کرده اند. آقای افغانی این روایت را نقل کرده است.

در این که چه تفاوت هایی میان تاریخ و افسانه وجود دارند، خط های فاصل آن مشخص است. اصولاً مشکل ما در تاریخ نگاری در افغانستان همین است که قدرت تفکیک    پدیده ی ملموس و مستند از باور های خرافی را نداشته ایم. تمام تواریخ ما از وهمی به نام عمق تاریخی بیرون می رود که شکل افسانه دارد و فقط در جایی تاریخ می شود که مستند و بر اساس مقولات علمی (تجربی) اند.

مجیب الرحمن رحیمی در یک تلویزیون خصوصی ادعا کرد که نام افغان را فارس ها (به معنی قوم) به آنان بخشیده اند. در این که فارس، هویت مستقل قومی نیست و از رهگذر تاریخی، به مجوسان یا پیروان دین زردشتی اطلاق می شود، می توان به ساده بودن این ادعا ها پی برد. از همه بدتر، روایت فراری که با فغان به همراه بوده است، در عصری که بخت النصر (نبوکد نصر دوم یا نیوبلسر) بیت المقدس را ویران می کند، مسخره تر از همه به نظر می رسد.

در زبان دری یا به اصطلاح فارسی، واژه ی افغان، به معنی شیون و ترادفات آن ترجمه شده است. این زبان که فقط از قرن چهار هجری شناخته می شود، عمق تاریخی واژه ی افغان به معنی شیون را بیشتر از چند سده ی اخیر ندارد. در حالی که زبان شناسی کلمه ی افغان به معنی تبار، تا دو هزار سال پیشینه دارد.

اپوکین (چینایی)، اسواگانه (سانسکریت) و اپگان که در جغرافیای ایلامیان در جنوب ایران رویت شده است، نمونه های متفاوت، اما هم معنی کلمه ی کنونی افغان اند که بر اثر تحول و تطور زبان به ما می رسند و از همه مهمتر با حضور تباری افغانان در این منطقه، رابطه ی منطقی می یابند. بنابراین، یافت معنی افغان (به معنی شیون) در عصر بخت النصر که 700 سال پیش از میلاد مسیحی می زیست، مسخره تر از آن داستان آه و ناله است.

استاد نور احمد خالدی در تبصره ای به جا آورده بودند که رشد جمعیت پشتون ها در محدوده ی جغرافیایی هند، پاکستان و افغانستان، چند برابر کل نفوس یهودیان جهان است. افزون بر این، تفاوت های آشکار فرهنگی، زبانی و دینی، سوالات زیادی خلق می کنند.

یهودیان از قدیمی ترین اقوام جهان اند. آنان در حفظ و نگه داشت باور های خویش آن قدر محکم عمل کرده اند که می توان گفت سهم آنان در استحاله ی اجتماعی و دینی دیگران، زیر صفر است. در حالی که پشتون ها 99 درصد مسلمان اند. چرا پروژه های خطاب یهودی به آنان اصرار می شوند؟

فکر می کنم در کنار اغلاط حوزه ی تاریخ، فضای سیاسی به منظور امتیاز، به این مساله دامن می زند. جالب این جاست در حالی که گرایش های ضد دینی به نام هویت های مجوسی و فارسی، جغرافیای تاجکیسم و ایرانیسم را درمی نوردد و نفرت از اسلام را به نام عرب ستیزی دامن می زنند، راه اندازی برنامه های ضد پشتونی به نام یهود، چه منفعتی دارد؟

بر اساس شناخت تاریخ، در 500 سال اخیر، اکثر عروج تاریخی پشتون ها، ضمیمه ی اسلامی داشته است. اصولاً آنان به عنوان معتقدترین مسلمانان منطقه، با روحیه ی اسلامی به تقابل رو آورده اند. حتی مدرنیسم شاه امان الله نیز با روحیه ی اسلامی (طرد انگریز کافر) به همراه بود.

در حالی که جغرافیای تقابل سیاسی کنونی حتی با شدت گرایش های اسلامی جریان های پشتونی، افغانستان را حصار کرده است، حماقت پشتون ستیزی به نام یهود، خواسته های مجوس گرایان تاجک و فارس را برآورده نمی کند. توده های 99 درصد مسلمان پشتون، از حامیان طراز اول اسلام در منطقه اند. کنش منفی، افزون بر جنبه ی تخریبی، مخالفان را در تنگنا می اندازد.

در توضیحی در کتاب «یک قرن در تاریخ و افسانه» آورده بودم که مدیریت جهانی یهودیان، مجوسان تنگ نظر تاجکستانی و فارسی را بی چاره تر می کند که می بینند وقتی پشتون ها را با یهودیان گره می زنند، خود شان در حاشیه می مانند.

ما بار ها تکرار کرده ایم که متاسفانه بر اثر فضای فاسد سیاسی، اوقات زیادی را از دست می دهیم. این ضیاع زمان، هرچند با روشنگری های تفهیم اند، اما از حماقت اصرار مجوس گرایان نمی کاهد؛ زیرا با اختیار مشی عداوت های غیر منطقی، به این دل خوش اند که ولو مقطعه یی، خواسته های نامشروع آنان برآورده می شوند.

پشتون ستیزی، جزو اهرام تبلیغاتی مجوس گریان ضد اسلام است. آنان از مدتی ست که گونه ی دیگری از تحمیق مردم را راه انداخته اند. در شبکه ی اجتماعی فیس بوک، شاهد صفحاتی شدم که در نخست به زبان انگلیسی بودند، اما آهسته آهسته با انکشاف در زبان های دری و پشتو، ماهیت تبلیغاتی آن ها بیشتر شد. در همان آغاز، نمونه ای از آن ها را که به زبان انگلیسی بود با استاد نور احمد خالدی که از پشتون های فعال در آسترالیا اند، در میان گذاشتم. من بر اثر آشنایی اندک با انگلیسی از احتیاط کار گرفتم. استاد خالدی با لطف بررسی آن، خاطر نشان کرد که این نوشته ها، شبیه تبلیغاتی اند که اعضای فرهنگی باند شر و فساد جلو می برند. با تایید توضیح استاد خالدی، به رد یابی مبدای این صفحات آغاز کردم. خوشبختانه به هیچ نهاد معتبر مربوط نبودند. ظاهراً ترفند جدید مجوس گرایان تاجک و فارس با رویکرد جدید که ظاهراً متفاوت از حسب معمول هتاکی، توهین و دهن گنده گی های آنان است، با منبع و آدرس کار می کند، اما این استفاده در حد استعمال چرندیاتی ست که همیشه نشخوار می کنند. این نشخوار، شبیه روایت های افسانه یی است که در نوشته های مشاهیر پشتون نیز بدون تعمیق منتقل شده اند. در این میان، استفاده ی کلی از اشعار جزیی هجویی که مثلاً خوشال خان ختک بر اثر بی اتفاقی قبایل اطرافش بر پشتون ها می کند، ماهیت حرامزده گی دست اندرکاران این صفحات را نیز بیشتر می سازد. در تمام این صورت، یک مساله وضاحت دارد: توهین.

هموطنانی که آشنایی زیادی با تاریخ ندارند یا فرصت نیافته اند، در مواجهه با تبلیغات، زیر تاثیر قرار می گیرند. حداقل تا زمانی که جلو انحراف گرفته شود، تاثیرات ناشی از آن در مجاب مردم، زیان های هنگفت دارد. این عمل باعث می شود شماری با حس تحقیر، فکر کنند کمتر اند.

در عرصه ی سیاسی، بازی های ماهرانه ی باند سقوی، تاثیرات شگرفی روی تکنوکراتان  بی خبر داشتند. بر این گونه با تهدید تخریب، گسست و فدرال، در حالی که هرگز توان اجرایی آن را نداشتند، دولت را می دوشیدند. عیناً در عرصه ی فرهنگی، وارونه نمایی هایی که کوشیده می شوند پشتون ها را با انتساب یهودی توهین کنند، اما یاد شان می رود که با عمق تاریخی خراسانی و آریانایی، آنان را جدید الورود جلوه می دهند. در این تناقض، ورود دوباره، سرمنشه ی اسراییلی ندارد و این، کل برداشت های آنان را مردود می کند.

من طی یک دهه ی اخیر مصرانه کوشیده ام که برای تقابل منطقی و موثر، بهتر است روی تاریخ افغانستان، تجدید نظر کنند. آن چه به نام تاریخ به خورد مردم می دهیم، با جعلیات و یاوه های آریانایی و خراسانی، به مردمانی شان بخشیده است که در تجربه ی سیاسی دو ارتجاع، عامل فقر فرهنگی تمام عیار بودند. این خلا با تنقیدی که در حوزه ی روشنگری های بزرگان ایران، چون زنده یاد استاد ناصر پورپیرار، استاد رضا مرادی غیاث آبادی و دکتور عبدالله شهبازی صورت گرفته اند، آشکار می کنند که گذشته ی تاریخی عاملان فقر فرهنگی دو ارتجاع در افغانستان، بدتر از آن است که با تواریخ جعلی فکر کرده اند قبل از عروج پشتون ها، خوش بوده اند.

در مواجهه با تبلیغاتی که در زیر مثال می آورم، قبل از بهت زده گی و متاثر شدن، همیشه با طرح سوالات برخیزید! مثلاً درخواست مشخصات پدیده ی آریانا، به هیچ وضاحتی نمی رسد. این نمونه ی جعلی، معرف هویت، کشور، معماری، زبان، سکه و امثالهم نیست. هیچ نمونه ای نداریم که بتوان از آن به نام پدیده ی تاریخی آریانا نام برد. این مثال، خراسان را نیز به مشکل می اندازد.

در نمونه ای که در زیر تقدیم می شود، توجه شما را به مفاسدی جلب می کنم که چه گونه چند ابله، مصروف کاپی پیست اند و بدتر از همه، خواننده گان آنان تامل تدقیق ندارند.

از صفحه ی «دوستی اسراییل و افغانستان» در فیس بوک:

«سرانجام، 2700 سال انتظار به پایان رسید

– – یعقوب – –
اسرائیل لقب یعقوب است. اسرائیل یا ییسائل در عبری از ترکیب دو کلمه سر و اِل تشکیل شده است. سر = رئیس، سردار، حاکم، امیر اِل = خدا که در مجموع به معنای سردار الهی یا خلیفه اله است؛ و نام دیگر حضرت یعقوب (ع) می‌باشد.

نام یعقوب ۱۶ بار در قرآن تکرار شده است. لقب اسرائیل نیز، در قرآن چند جا برای یعقوب آمده است. همچنین سوره‌ای به نام «اسراء» در قرآن وجود دارد که نام دیگر آن «بنی اسرائیل» است.

طبری روایتی نقل کرده و آن را مشتق از سری (به معنی حرکت در شب) دانسته و می‌گوید: چون در داستان اختلاف میان یعقوب و برادرش عیسی ایجاد شد، یعقوب از فلسطین گریخت و به سوی (فدان آرام) رهسپار شد و شبها راه می‌رفت و روز ها مخفی می‌شد اسرائیل نامیده شد؛ ولی امام ششم شیعیان؛ جعفر صادق در روایتی گفته ‌است: اسرائیل به معنای عبدالله است زیرا (اسرا) به معنای عبد است و (ایل) هم نام خدای عزوجل می‌باشد. در روایت دیگر آمده است که (اسرا) به معنای قوِّت است و ایل هم نام خداست و معنای اسرائیل نیروی خداست. همچنین در دعای سمات یعقوب، اسرائیلِ خدا نامیده شده است.»

تبصره:

با اقتباس از قرآن مجید، عنصر احترام بدون و چون و چرا را وارد می کنند، اما سعی آنان برای جا انداختن منظور، فاعلان را به مشکل می اندازد؛ زیرا نمی توانند حکم قاطع دهند که اسراییل چیست؟

«- – 10 قبیله گمشده اسرائیل – –
اسرائیل 12 قبیله داشت که به نام “فرزندان یعقوب” یاد می شوند. اسرائیل، لقب حضرت یعقوب است. به گفته تورات، پس از مرگ سلیمان (پادشاه اسرائیل) 922 سال قبل از میلاد، 12 قبیله به 2 پادشاهی، اسرائیل و یهودا تقسیم شده و سپس به 2 گروه مسلمان و غیر مسلمان تقسیم شدند. آنها 722 سال قبل از میلاد پراکنده شده و به مکان های نامعلوم مهاجرت کردند.»

تبصره:

عاملان فساد فرهنگی، بدون تعمیق، با تحمیق خودشان کاپی پیست می کنند. در پاراگرف بالا آورده اند که «922 سال قبل از میلاد که منظور از تولد حضرت عیسی (ع) و در حدود 1500 سال قبل از تولد حضرت پیامبر بزرگوار اسلام (ص) می شود، 2 گروه مسلمان و غیر مسلمان یهودی، تقسیم شده اند. هنوز از تولد پیامبر اسلام خبری نبوده است، اما به گمان عافل فساد فرهنگی، یک گروه مسلمانان تشکیل می شود!

ظاهراً تحلیل دموگرافی این واقعیت که 99 درصد پشتون های مسلمان چه گونه با جمعیت کثیر، چند برابر بیشتر از کل نفوس یهودیان اند، مجریان فساد را به زحمت می اندازد.   

«با این حال، پشتون ها و یهود ها بدون توجه و حساسیت نسبت به مذاهب یکدیگر، بر دوستی و کمک به یکدیگر تاکید دارند. در ملاقات های اولیه که بین پشتون ها و یهودیان انجام شده است، آنها در مورد مذهب صحبت نکرده اند، بلکه آنها با اشتیاق پیونده دوباره را تجلیل نموده اند. هیچ کدام از آنها قصد و انگیزه تغییر مذهب دیگری را ندارند بلکه به دنبال ادغام مجدد خانواده اسرائیل از طریق مرور و مطالعه فرهنگ ها و سنت های مشترک هستند.»

تبصره:

در پاراگرف بالا، افزون بر بی سوادی های محض (ملاقات ها)، منبع اخبار می شوند و در تحمیق نوع خر-آسانی، مدعی شده اند که در دیدار های اولیه که عنصر زمانی مشخص ندارند، از کنار مذهب می گذرند، اما در ادغام مجدد بر اساس مرور فرهنگ ها وارد می شوند.

بررسی تاریخی و فی نفسه ی هویت یهودی ثابت می کند که این گروه، به مجموعه ای شبیه است که گونه ای از هویت «تبار دینی» دارند. دین یهود، تبلیغ نمی شود. یهودیان همانند هندوان، باور های منعطف ندارند؛ یعنی یهود برای یهودیت و هندی برای هندو است. بنابراین، ادغام پشتون های مسلمان و اسراییلی های یهود، چرندی بیش نیست.  

«اسناد قدیم، خرابه ها و گورستان ها تایید میکنند که جمعیتی قابل توجه یهودی در طول قرن های گذشته در افغانستان زندگی می کرده اند. سنت ها و همبستگی های فرهنگی عمیق بین پشتون ها و یهودیان نیز اطمینان ها مبنی بر اینکه پشتون ها 10 قبیله گمشده اسرائیل هستند را بی نهایت افزایش داده است.»

تبصره:

پس از تجاوز اتحاد شوروی، آخرین بقایای یهودیانی که از سده ها در افغانستان زنده گی می کردند، به اسراییل می کوچند. این مردم در کنار اقوام افغانستان، از جمله پشتون ها زیست کرده اند. در این جا نیز این سوال پیش می آید اگر منظور عاملان فساد فرهنگی را در نظر آوریم، یهویانی که به اسراییل رفتند نیز باید مسلمان باشند!

تمام هموطنان یهودی ما که به اسراییل کوچیده اند، یهود اند. یک نفر مسلمان در میان آنان نیست. در هر سطر و پاراگرافی که همانند مرغ مقلد انتقال می دهند، کمترین دقتی صورت نگرفته است که آن چه روایت می کنند سراپا تناقض دارد.

اوضاع نابسامان ما، هموطنان یهودی را ناگزیر به ترک افغانستان می کند، اما اجتماعات فعال آنان در پاکستان، آسیای میانه و هند که همه صورت یهودی دارند را حفظ کرده اند. خیلی عجیب نیست که بدون هیچ وضاحت تاریخی، بخشی از این فراریان گویا پشتون، آن قدر زاد و ولد می کنند که در کنار سایر مهاجران، حالا چند برابر بیشتر از کل جمعیت یهودیان جهان شده اند. دلیل این همه تکثر چیست؟

اگر بخوان تمام خزعبلاتی را که چند نمونه ی آن ها را اقتباس کردم بیاورم، سر هموطنان را به درد می آورم. هیچ مرجعی معتبر دولتی یا رسمی، چنانی که در صفحات عاملان فساد فرهنگی مشاهده می کنید، روابط پشتون ها و اسراییل را تایید نمی کند.

در جامعه ی اسراییل، افغانانی را می شناسیم که یهودی اند و افغانستان، سرزمینی بوده است که هرچند در آن جا زاده شده اند، اما آن جا را کشور میزبان می شناسند.

محورگرایی های اسراییلی با نماد های تقدس یهودیان (اورشلیم یا امثال آن)، تفاوت های آشکار با باور های پشتون ها دارند. در فرهنگ ما، افغانستان، پشتونخوا و خاستگاه هایی که در آن جا تاریخ آفریده ایم، محترم اند.

کل تاریخ پشتون ها در جغرافیایی به پهنای هند تا آمو و از کشمیر تا سرزمین های جنوب ایران می رسد. جدا از مهاجرت های روزگار ما، عمق تاریخی، اصالت تباری، ریشه ی زبان و خاستگاه پشتون ها، فقط و فقط در ارتباط به مجموعه ی فرهنگی منطقه ی ما اصالت دارند. یافت شباهت های آن ها در سرزمین های یهود، به فاصله ی جغرافیای کنونی افغانستان از اسراییل است.

شرح تصاویر:

نمونه هایی از تبلیغات میان تهی شبکه های اجتماعی که مراجع رسمی ندارند.

86 total views, 1 views today

onesignal_meta_box_present:
onesignal_send_notification:

2 comments

  1. A. Halim Hakimi Reply

    “شباهت های وصفی پدر و پاپا، مادر و ماما و امثال آن ها را که در حوزه ای از آسیا تا اروپا شناخته می شوند، بدون توجه بر اصل نژادی (رنگ ها)، معرفی می کردند که اگر بار نژادی آن را کنار بگذاریم، این توجیه به افریقا و مردمان سرخ پوست نیز سرایت می کند. ”

    Yes, indeed the word father, mother, yes and no are first thing learned necessities of life and similarities between those words indicates racial and cultural connection between groups of human using them.

    While you had mentioned the Persian and English words of Padar, Father and Mader and Mother, how come you left behind the Pashto words of More and Plaar that are also similar to the English and Persian version.

    Here are the complete connection: Mother, More, Mother; Father, Plaar, Padar; Yes, Woo, Aaa and No, Naa, Nay.

    Hatred towards others often self defeating.

  2. غ.حضرت Reply

    !برادر عزیزم مصطفی جان
    .به موضوع خوب و مهم اشاره نموده اید
    اجازه بدهید بندۀ حقیر نیز در زمینه ابراز نظر کنم هر چند
    .کودکانه و غیر علمی
    آنهائیکه از روی کینه قوم پشتون را منسوب به بنی اسرائیل می پندارند اګر انګیزۀ شان کوبیدن اعمال پشتون باشد این به معنی این خواهد بود که وحشت پشتون را با وحشت یهود مقایسه می کند یا برعکس
    که در این صورت یهودی ها باید جوابګوی این مقولۀ ساختګی یا
    .اصلی باشند
    نکتۀ دیګر اینکه شاید آنزمانها جناب عالی کودک بودید، سالها پیش این مقولۀ انتساب پشتون به بنی اسرائیل در کام آدم های عمدتاً پشتون می چرخید و می چربید و می دمید که البته آنها برای خود دلائل خاص خود ارائه می فرمودند و اینکه امروز یک جریان دیګر و تبار دیګر با افکار و عقائد مریز و مریض خویش به تازه شدن آتش این فتنه که فقط در ګرمای معمولی خواهد ماند
    .دامن میزنند یک ګپ جدا است
    بهر حال افسانۀ ریشۀ پشتون یهود یک کُمیدی بیش نیست و اینکه در عقب واقع نشان دادن این افسانه چه دست های مرموز و با چه
    .انګیزه ها فعّال اند مقتضی یک بحث بسیار ګسترده میباشد
    من خودم با توجه به ساختار روحی- فکری پشتون منکر این تئوری میباشم و آنرا مطلقاً رد میکنم
    ابتدائی ترین و پیش پا افتاده ترین دلیل شبهِ علمی یا حتی علمی این است که اګر از دوازده طائفه فقط یکی دو تا طائفه ګُم میبود میتوانست یک توجیه عاطفی داشته باشد ولی اینکه از دوازده طائفه ده تای آن ګُم و دنبالش این طرف و آنطرف دوِش صورت می ګیرد این یعنی یک بازی شیادانه در بطن این تئوری! نهفته
    .است
    بسیاری فکر می کنند که یهود این سناریوی ابلیسی را فقط در مورد پشتون ها بکار بسته حا آنکه بعد از کشف قارۀ امریکا با مشاهدۀ سُرخ پوستان نیز مدعی انتساب آنها به قبائل مورد ادعای خویش بودند که البته مطرح کردن اینګونه ادعا ها در مورد بسیاری سرزمین ها و ساکنین آنها ادامه داشت حتی سرزمین انګلیس و فرانسه را نیز یک زمان مشمول این عقائد مزخرف شان ګردید حتی ګفته میشود که روزی در مورد جاپان نیز ادعای خویشرا تکرار نموده و امروز با خیال راحت منتظر تثبیت این داستان اند که ګویا بخشی از مردم سرزمین چین همانا دوازدهمین قبیلۀ ګُم شدۀ شان میباشد که البته این سرمایه ګذاری شان در
    .چین اتفاقی نیست
    خُلاصه اینکه با توجه به یهودی بودن یا نبودن پشتون منحیث قوم بنی اسرائیل، یهودی های جهان بدنبال منافع مادی میباشند تا
    .تکمیل پروژۀ واهی پیدا نمودن قبیله های ګُم شده

Leave a Reply to A. Halim Hakimi Cancel reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *