Categories

اعلان

Loading…

پاچا خان – مشعل بیداری | شیرین آغا جهانګیر

نویسنده: شیرین آغا جهانگیر

Jan 29, 2018

با شنیدن اصطلاحات عدم تشدد، عدم تعصب، رسوم ناپسند، مبارزه با جهل و نادانی، تحصیل بانوان، تامین عدالت اجتماعي، و بالاخره خدمت خلق خداوند، فقد یک نام به ذهن و زبان خطور میکند:  پاچا خان – فخر افغان

خان عبدالغفار خان، پاچا خان، بادشاه خان، فخر افغان، خان بابا و گاندي سرحد، پسر بهرام خان در ۲۰ جنوری ۱۸۹۰ میلادی د منطقه هشتنغر پشاور به دنیا آمد.

غفار خان در یک خانواده مسالمت آمیز و مرفه از تبار اتمانزوی تولد شد. غفارخان پسر دوم بهرام خان بود و تعلیمات ابتدایی خویش را در مکتب (Edward) فرا گرفت. غفارخان از استاد خود، (Rewrand vigram) در عرصه اهمیت تعلیم و خدمت به خلق خدا الهام گرفت.   در ده سالگی عضوه کمیسیون معتبر سربازان پشتون تخت فرمان انگلیس شد.

غفار جوان در این کمیسیون به عنوان افسران درجه دوم حتی در کشور خود برگزیده شد. او تصمیم گرفت مطالعات عالی را ادامه دهد و به مشوره (Rewrand vigram)  ، همراه برادر خود دکتر خان صاحب، به تحصیل در لندن مشغول شود.

بعد ها در پوهنتون اسلامي علیگره موقع تحصیل بدست آورد، او در نهایت اجازه پدرش را دریافت کرد، اما مادر پاچاخان تمایلی به از دست دادن فرهنگ و مذهب پسرش در لندن نبود. بنابراین غفار به کار بر روی زمین های پدرش را شروع کرد.  

ظلم و ستم از بریتانیا، سرکوب مراجع دینی، خشونت و انتقام گیری، غفارخان را  وا داشت که برای خدمت و گسترش سطح دانش مردم خویش سعی و تلاش خود را شروع کند. در سن ۲۰ سالگی، غفارخان اولین مدرسه خود را در یوتزای افتتاح کرد.

خان عبدالغفار خان با همکاري حاجي فضل واحد تارن کاکر در مقابل استعمار انگلیس، بیداري افغان ها و ساختن یک حکومت ملي کارنامه های یاد ماندنی انجام داده است. خان در  سال۱۹۲۰ میلادي  در جریان جنبش خلافت با تعدادی کثیری مردم به کابل هجرت کرد و در هنگام برگشت (انجمن اصلاح افاغنه) را تشکیل داد. این انجمن در سال ۱۹۲۰میلادی به انجمن خدایی خدمتگاران بدل شد.

خان عبدالغفار خان در سال ۱۹۳۱ با یاری کانگریس برای استقلال نیمه قاره هند مبارزات شایانی را به راه انداخت و بعد از همین سال به دلیل مخالفت با استعمار انگلیس با هفت سال زندان روبرو شد.

خان عبدالغفار خان به دلیل عدم تعاون با انگلیس در جریان جنگ اول جهانی همرا با دیگر سران کانگرس دو سال از عمرش را در زندان سپری کرد و بعد از سال ۱۹۴۷ به دلیل تحرکات ملی ازادی خواه  تخت استعمار پاکستان چند بار زندانی گردید.

پاچا خان در هنگام همه پرسی که برای انتخاب نام پاکستان به راه انداخته شده بود، از این انتخابات کنار رفته و این انتخابات را تحریم کرد. بالاخره در سال ۱۹۴۷ کشور بنام پاکستان به میان آمد و مناطق که در آن پشتون ها میزیستند، بنام خیبر پختونخوا مسما گردید.

خدایی خدمتگاران و عدم تشدد با هم گره خورده اند، خدمت خدایی خدمت خلق خدا است و این خدمت با جبر و تشدد نه،  بلکه با رضا، قناعت، محبت، شفقت، صله رحمی، بخشش و عدم تشدد و تعصب انجام میشود. در مرام نامه خدایی خدمتگاران برای بهبود و سازگاری زندگی اجتماعی انسان  اصول و پرنسیپ ها ارایه شده است. این مرامنامه ی ده شماری ای تماما بالای خدمت خلق خدا، عشق با وطن و وطندار، ایستادگی در مقابل ظلم و دفاع از مظلوم، تامین عدالت اجتماعی، مساوات و برابری، تحفظ حقوق شرعی و انساني بانوان، مبارزه علیه رسم و رواج های ناپسند، کار و زحمت میچرخد.

پاچا خان یکی از برجسته ترین اشخاص بود که برای ثبات فکری، کسب استقلال، بلند بردن سطح دانش ملت، محوه خشونت و تعصب، تغیر اذهان عامه در برابر تحصیل دختران، احترام به حقوق هر زنده نفس و آرامش زمین خداوند  تلاش های خسته گی ناپذیری را انجام داده است.

خان بابا تمام عمرش را وقف اتحاد افغان ها، ترویج علم و دانش و نفی خط دیورند کرده بود. خان ۲۲ سال از عمرش را بخاطر اتحاد قبایل افغان در زندان های انگلیس و پاکستان سپری کرد، حکومت پاکستان فخر افغان را به دلیل استحکام دوستی هند و افغانستان، نابودی استعمار انگلیس و پاکستان مقصر میپنداشت و اکثره با بندیز خانگی روبرو بود.

فخر افغان نه تنها در جامعه افغاني تحرکات و مبارزات را برای ترویج علم و دانش و اگاهی عامه  به راه انداخت بود، بلکه عوام هند، پاکستان و بنگلدیش را بیدار کرده و با انها هم صدا بود. به همین دلیل بعد از ایجاد نخستین حکومت مستقل هند از فخر افغان  پینشهاد کرسی ریاست جمهوری صورت گرفت و جواب که او برای این پیشنهاد ارایه کرد،  نماینگر ایمانداری، زیرکی، دانش  و حوصله والای او میباشد:

پاچا خان نوشت: خدمت خدا خدمت خلق خداست و من متعهد ام تا مانند پاکستان و هند، برای ملتم کاسب استقلال شوم.  اگر من بالای کرسی ریاست جمهوری نشستم، نمی توانم به شکل ازاد خدمت مردمم را، طوری که امروز انجام میدهم، انجام دهم.

در سال ۱۹۸۴ بخاطر مبارزات که در راه صلح انجام داده بود، نامزد جایزه نوبل گردید، ولی به سبب اختلافات سیاسی که با نظام داشت، موانع در مقابل اش ایجاد گردید و نتوانست این جایزه را از آن خود سازد. حکومت هند پاچا خان را در لیست ۴۴ مبارز نامدار و مردان تاثیرگذار هند و منطقه شامل کرد و در نتیجه بزرگترین جایزه ملی هند ( بهارت رتنا) را به او عطا کرد.

 جایزه ملی جواهر لال نهرو را نیز از آن خود کرد. شاه غازي امان الله خان پاچا افغانستان لقب افتخار افغان ها را به او عطا کرد و نخستین جمهور رئیس شهید داود خان لقب مبارز ملی و مفکر را به او عطا کرد.

پاچا خان، یکی از موثر ترین و کار فهم ترین فعالان آزادی و استقلال افغان و بالاخصوص پشتون بود. او یک رهبر سیاسی و معنوی شناخته شده، برای مخالفت مسالمت آمیز با مستعمره انگلیس در هند و تمام عمر خود صلح طلب و مسلمان سپري کرد. پاچا خان اولاد های مردم خود را مانند اولاد های خود دوست داشت و همواره می کوشید مردم او بسوی فلاح واقعی رهی شوند.

فخر افغان یکی از دوستان نزدیک مهاتما گاندی بود، هندي ها اورا گاندی سرحد و اورا بالاتر از گاندی میدانند. باچا خان، در سال۱۹۱۰، یک مدرسه را در اتمانزی، یعنی زادگاه او، افتتاح کرد. در سال ۱۹۱۵، مقامات بریتانیایی مدرسه‌ ی وی را ممنوع اعلام کردند.

پس از تجربه شکست‌ های مکرر شورش، علیه اسعتمار انگلیس، باچا خان فیصله کرد که فعالیت های اجتماعی و اصلاحات برای افغان ها بیشتر مفید خواهد بود. این امر منجر به تشکیل انجمن اصلاح افغان در سال ۱۹۲۱ و جنبش جوان و نوپاه  پشتون جرگه  در سال ۱۹۲۷ تاسیس شد. پس از بازگشت باچا خان از حج در ماه مه سال ۱۹۲۸، ماهنامه سیاسی با نام پکستون به زبان پشتو منتشر کرد. در نهایت، در نوامبر ۱۹۲۹، باچا خان جنبش خدمتگران خدا (“خدایی خدمتگاران”) را ، به راه انداخت که این موفقیت توسط امپراتوری بریتانیا سرکوب شد. او و طرفدارانش مانند جنبش استقلال، زحمات و رنج زیادی را متحمل شدند.  باچا خان در سال ۱۹۶۲، زندانی بین‌المللی عقیدتی سال شناخته شد.

خان عبدالغفار خان هیچ گاه با تقسیم هند موافقه نداشته است و میخواست با سیاستمداران هند مشترکا، کار کند، بالخصوص سرخ پوشان استقلال طلب. عده دیگری از رهبران پشتون با تقسیم هند به دو قسمت که یک حصه آن را سلطه مسلمانان هند تشکیل میداد، موافق بودند و به همین دلیل بالای خان عبدالغفار خان مهر دوستی غیر مسلمانان را زدند. دیری نگذشت که دشمن چال کهنه خویش را به کار گرفت و یک مرد معاصر، و حکیم دیگر افغان را از طریق افزار گیری دینی با عوام و روحانیون جامعه در گیر کرد.

کانگریس نیز بالای پیشنهاد مصلحتی هند انتقاد کرد و فیصله  کابینه را در مورد تعین محمد علی جناح به حیث صدراعظم رد کرد. در نتیجه پاچا خان و دوستانش درک کردند که از طرف پاکستان و هند فریب خورده اند و هنگامی که کنگره ملی هند طرح تقسیم بندی را بدون مشورت با رهبران گروه خدایی خدمتگاران اعلام کردند، خان بابا بسیار احساس ناراحتی کرد و گفت: “شما ما را جلوی گرگ پرتاب کردید!

پس از تقسیم بندی، باچا خان متعهد وفاداری به پاکستان و خواستار یک واحد اداری مستقل “پشتون” در داخل کشور شد، اما او مدام توسط دولت پاکستان در بین سال‌های ۱۹۴۸ و ۱۹۵۴ دستگیر شد و در سال ۱۹۵۶ بخاطر مخالفت برای طرح واحد که حکومت اعلام کرد که منجر به ادغام ایالت غربی پنجاب، سند، ایالت مرزی شمال غرب و بلوچستان با اداره غرب پاکستان می‌شد، دستگیر شد. باچا خان نیز بسیاری از دهه۱۹۶۰ و۱۹۷۰ یا در زندان یا در تبعید به سر برد.

خان عبدالغفار خان در هنگام حکومت ذولفقار علی بوټو در سال ۱۹۷۰ در نتیجه تقاضای رسمی حکومت صوبایی عوامی نیشنل پارتی (یا حزب ملی مردمی)  کابل را به قصد پشاور ترک کرد و وقتی حکومت صوبایی حزب ملی مردمی از بین رفت، خان دوباره به افغانستان برگشت و تا سال ۱۹۸۰ در کابل و جلال آباد بسر برد.

در جریان اقامت خان در افغانستان وی به مشعل استقلال طلبی، وطندوستی افغان ها و مبارزین ازادی خواه ی منطقه مبدل گردید. خان روز های دشوار زندگی خویش را در زمان حکومت دیکتاتور نظامی جنرال ضیاءالحق سپری کرد، بعد از شش ماه که در کوما بود، از اثر فالج دماغی در سال ۱۹۸۷، که مصادف است با اول دلو ۱۳۶۶ – به روز چهارشنبه در شفاخانه لیدی ریدنگ پشاور جهان فانی را وداع گفت. جنازه فخر افغر طبق وصیت وی، به روز جمعه، سوم دلو ۱۳۶۶ با  دهها هزار نفر از مردم سوگوار در مراسم تدفین جنازه او، راهپیمایی از طریق دره خیبر از پشاور به جلال آباد، شرکت کردند. اگر چه آن راهپیمایی توسط انفجار دو بمب، به کشته شدن ۱۵ نفر منجر شد. با وجود مبارزه سنگین در آن زمان، هر دو طرف از جنگ شوروی در افغانستان، آتـش بـس اعلام کردند تا با این کار اجازه دهند که مراسم تدفین فخر افغان با شان و شوکت به سر رسد.

اگرکه قرن بیست شاهد سعود چهار چهره برتر تاریخ عدم تشدد بود که عبارت بودند از لوترکینگ، نیسلن منډیلا، گاندی جی و پاچا خان، ولی بنا بر موقعیت جیوپولیتیکی، ساختار اجتماعی، طرز تفکر و جهان بینی مردم که پاچان در بین آنها سربلند کرد، قدم برداشت و خود را مکلف به خدمت این خلق خدا میپنداشت، مبارزات و دستاورد های این مرد مبارز سرزمین افغانه را در صدر جدول مبارزان استقلال طلب و بیداری فکری که راه عدم تشدد را پیشه کرده اند،  قرارداد.

چالش های که پاچا خان با آنها دست و پنجه نرم میکرد، یقینا که جدی تر و دشوارتر از تمام موانع بوده که تا حال داعیان عدم تشدد با آن برخورده اند. مستعمره انگلیس، فقر دانش و اطاعت کورکورانه ملت از قشر به (اصطلاح روحانیون)  از جمله سه – سد بزرگ بودند که مبارزات پاچا خان را به چالش میکشاند، ولی پاچا خان بزرگتر و حکمیتر از آن بود که دشمن فکر میکرد. چون پاچا خان درک خوبی از تاریخ مبارزات استقلال طلبی مردان سرزمین خویش و منطقه داشت. پاچا خان مبارزات پیر روښان و خوشحال خان ختک را خوب تحلیل کرده و مهلت نمی داد دشمن از هیله های دیرینه اش کار گیرد. به همین دلیل اولین گام های خویش را سازگار با پرنسیپ های مبارزات عدم تشدد برداشت و دشمن که در کمین بود، به ندرت موقع بدست آورد که بتواند این مرد ساده زیست، ولی دانا، حکیم، مدبر، مهربان، و افسانه تکرار ناشدنی تاریخ مبارزات استقلال طلبی را –  از پاه در بیاورد.

کتاب مسلمانان در نهضت ازادی هندوستان در مورد مبارزات ملی پاچا خان می نگارد:

(… در همان هنگام که دولت کاملاً بر اوضاع مسلط بود وبه وسيله زور و سر نيزه توانسته بود ملت را وادار په اطاعت سازد، در نواحی مرز هند و مخصوصاً درميان قبايل سلحشور و مسلمان پشتون اشوب و انقلاب عظيم بر ضد دولت بر پا نمود. مسلمانان اين ايالات مرزی به رهبری خان عبدالغفارخان جبهه نيرومند تشکيل داده و در برابر حکومت مستبدانه انگليس استاده گی ومقاومت کردند.

جواهر لال نهرو در توصيف اين رهبر افغان ميگويد: از دهکده په دهکده ميرفت وبرای افراد آهئين جمعيت سرخ پوشان پايگاه به وجود می اورد. اين شخص و پيروانش خاری در چشم دولت بودند. موقعیت و نفوذ او در ايالت مرزی کمتر از موقيعت و نفوذ گاندی در سراسر هندوستان نه بود. اتفاقاً در ميان او و گاندی ارتباط بر قرار شد و جمعيت سرخ پيراهنان به حزب کانگرس پيوست. چنانچه از سخن نهرو بر می ايد ، قيام خان عبدالغفار خان در اغاز ارتباطی با گاندی و حذب کانگره نداشته وخود او با انگيزه گسيختن زنجير استعمار برتانيه و بدست اوردن استقلال نهضت بزرگ و خونين شروع کرده است و بعد ها وقتيکه کارگردانان حزب کانگره استقلال را در برنامه يې خو قرار داده و نيرو های خود را در اين راه بکار انداختند، با انها همگام شده و به عضويت کانگره در امده است.)

و درجای ديگر ميگويد: جميعت سرخ پوشان و رهبر شان خان عبدالغفار خان حقی عظيمی بر جنبش ملی هند دارند.

در مورد تعلیم و کسب دانش خودش مینویسد: جای خوشبختی است که پدرم با وجود آن که یک مسلمان متقی بود، ولی یک فرد روشنفکر بود، او هیچ پرواه پروپاگند ملا ها را نکرد و ما دو برادر را شامل مکتب کرد.  من در مسجد قرانکریم را نزد استاد اسماعیل فراگرفتم ولی من هیچ قران کریم را ندانستم.

ارمان های که پاچا خان در سدد واقعیت بخشیدن آن بود: من یک خواب میبینم – یک ارمان بزرگ دارم وضعیت مردمم مانند آن گل سحرا است که در انجا سبز شود و کسی از آن مراقبت نکند. بعد از چند روزی پژمرده شود و سپس خاک گردد.

من میخواهم مردمم در غم و شادی شریک همدیگر باشند، من میخواهم که مردم من برای خوشی قوم بنا بر برابری با همدیگر شانه به شانه کار کنند.

من میخواهم مردمم وظیفه ملی خویش را انجام دهند و از طریق خدمت به خلق خدا در قطار ملت های جهان حاصب منزلت مناسب شوند.

در مورد اتحاد و یکپارچگی میگوید: یک ملت شوید، من به شما هشدار میدهم که دشمن سخت در کار است و شما را نابود میسازد، و میخواهد که این ورخ خشک گردد. اگر این ورخ خشک شد شما نابود میشوید. این خانه خود را بسازید! این تفرقه را دور انداخته یک ملت شوید! اگر این طور کردید، دنیا و اخرت شما مثمر خواهد گشت.

در مورد تعلیم بانوان پاچا خان میگفت: روز به روز توجه ام بسوی دانش دختران زیادتر میگردد، ولی من این اخبار را برای ملت خطرناک میپندارم که پسران تحصیل کنند و دختران از کسب دانش محروم گردند.

مرد و زن دو چرخ یک عراده اند، اگر یکی از این چرخ ها از کار بیافتد، عراده از حرکت می افتد.

فرهنگ و عنعنات را چنین باور داشت.

این خرف های مرا به یاد داشته باشید: کسی که زبانش را گم کرد، او گم شده است و برای کسی که زبانش سبک شود، او سبک شده است. شما زبان تان را فراموش کرده اید، تنها زبان خود را فراموش نکرده اید، بلکه با آن معیار های پشتون بودند را نیز از یاد برده اید.

در مورد رسوم و عنعنات زشت،  طرز تفکر خان بې نظیر بود.

او میگوید: یکی از بدقسمتی و نادانی ما پشتون ها این است که ما بالای رسم و رواج های نادرست مصارف گزاف به خرچ میدهیم، مگر برای ملت، کشور و رفاع عامه حاضر به خرچ یک پیسه نیستیم.

پاچا خان و لقب بابا

اکثرآ افغان ها پاچا خان را با لقب بابا یاد میکنند، ولی شخص خود فخر افغان در این مورد میگوئد: من بابای شما نیستم، شما را بابه ها روئیده اند. من خدمتگار شما هستم. من از شما چیزې نمی خواهم. من خدمتگار خدایی هستم. از شما نیز میخواهم که بدون کدام طمع و توقع خدمت خلق خدا را پیشه گیرید… خداوند خودش نیاز به خدمت ندارد، خدمت خلق خدا خدمت خداست.

در مورد حق انتخاب همسفر میگوید: ما اولاد های خود را بخاطر دارایی کسی به زوجیت او در نمی آوریم، بلکه بخاطر لیاقت، شرافت و قابلیت او. ما اولاد های خویش را بدون رضایت و اجازه انها بند رشته کسی نمی کنیم.

زندگی و مبارزه من (زما ژوند او جدو جهد) – که به قلم پاچا خان نوشته شده است، در دو مرحله ۱۰۰۰ نسخه از این زندگی نامه به زبان های دری و پشتو بدسترس راه روان این مکتب بزرگ قرار گرفت. این کتاب دارای ۸۱۳ صفحه بوده که به زبان پاچا خان از پاچا خان حکایت شده است.

ماخذ:

  1. زما ژوند او جدو جهد
  2. پاچاخان او د ازادۍ مبارزه
  3. د ستر خدايي خدمتگار وياړلي يادونه
  4. د فخر افغان ځانگړني
  5. د پاچاخان اندونو او مبارزو ته يوه لنډه کتنه
  6. پاچاخان، عدم تشدد او په افغانستان کي د سولي لاري
  7.  د فخر افغان ځانگړنې، محمد صادق ژړک، پښتو ادبي غورځنگ، کویټه، ۲۰۱۲
  8.  د ستر خدایی خدمتگاران  یادونه، پروفیسور عبدالله بختانی خدمتگار، د بیهقي کتاب خپرولو ریاست، کابل، ۱۳۹۰
  9.  زما ژوند او جد و جهد، خان عبدالغفار خان، دویم چاپ، د افغانستان د کلتوري ودې ټولنه، جرمني، ۲۰۰۸
  10. پښتو ویکیپیډیا 
  11. د افغانستان کالنۍ، د اطلاعاتو او کلتور وزارت، ۱۳۴۵ کال، کابل، افغانستان
  12.  وردگ، یحیی، زموږ د پاچا خبرې، کابل، ۱۳۸۹ ه ل
  13.  د پوهاند عبدالرشید جلیلي شننه، لروبر پښتو ویب پاڼه

5 total views, 1 views today

1 comment

  1. Dr. HamidUllah Zlrraver Safpiدکتور حمیدالله زړهءور. ساپی Reply

    سلامونه،
    برادر ګرامي ښاغلی شیرین آغا جهانګیر صاحب! از نبشته ی همه جانبه ی تان راجع به خدايي خدمتګار پاچا خان فخر افغان تشکر.
    من خواستم صرف یک یاد آوري نمایم، البته آنقدر مهم هم نیست اما فکر میکنم برای نسل آینده ی پشتون+افغان ها :
    در پاراګراف دهم فوق شما نوشتید (بالاخره در سال ۱۹۴۷ کشور بنام پاکستان به میان آمد و مناطق که در آن پشتون ها میزیستند، بنام خیبر پختونخوا مسما گردید)>>> به نظر من پوکستان خو در ۱۹۴۷ با پلان ابلیسی انګریز ها بمیان امده؛

    امما د خیبر پشتونخوا نوم تقریباََ ۵۰ کاله وروسته د ارواښاد خان عبدالولي خان په پا فشارۍ او د عوامي نشنل پارټۍ په ابتکار د پښتونها وو منطقې ته ورکړ( ۱۹۹۰–۱۹۹۹)
    البته باچا خان بابا د پشتونستان نوم غوښته ؛ او بل دا چې عبدالولي خان هم د بابا پر لیار روان زوی وو.
    ارواهې دې ښادې وي ؛ او د لوی افغانستان جوړیدو په هیله او د افغانانو د دښمنانو د ورکیدو په آرزو.
    والسلام علی من اتبع الهُدی!

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *